تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
برای بهتر نوشتن، قلم را بهتر به دست بگیر !


۵ مطلب با موضوع «داستان‌نویسی» ثبت شده است

امروز روزه خوار دانکوب را خواندم؛ و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چرا عنوان داستان خلاقیت ندارد؟  عنوان یک داستان نقش مهمی در جذب خواننده دارد، حتی عنوان گذاری برای مطالب و پست‌های وبلاگ هم بسیار مبحث مهمی است، که در تولید محتوای موفق نقش بسیار مهمی دارد، اگر فراموش نکنم در یکی از پست‌های آینده نکاتی در مورد عنوان مطالب وبلاگ می‌نویسم، ولی عنوان داستان کمی فرق دارد، هیچگاه عنوانی که قبل از نوشتن داستان انتخاب کردید، نمی‌تواند خوب داستان‌تان را برساند! بعد از نوشتن، در واقع بعد از ویرایش‌های داستانت، دقیقا وقتی که دلت راضی شد، روی عنوان فکر کن و اگر عنوانی خلّاق و جذاب به ذهنت نرسید، که طبیعی است، یکبار با عشق داستان را از اول با دقت بخوان و دوباره روی عنوان تمرکز کن. من معمولا این گونه عمل می‌کنم، و البته عنوان‌هایی که در هنگام نوشتن به ذهنم میرسند، سهم دفترچه یاداشتم می‌شوند تا هم در انتها کمک حال عنوان اصلی باشد و هم منبعی برای ایده‌های آینده .

قصد ندارم دوباره بحث طرح و پیرنگ را پیش بکشم، ولی اگر می‌خواهید در داستان‌نویسی قلمی موفق داشته باشید، تبدیل پیرنگ به داستان را برای قلم‌تان ملکه کنید.


نکته دیگری که با خواندن این شبه داستان به ذهنم رسید، نقطه شروع است؛ به نظر من نقطه شروع از پایان داستان هم مهم‌تر است، چرا که اگر نوشته‌ای قوی شروع نکند، اصلا به انتها نمی‌رسد که بخواهد پایانی قوی داشته باشد. پایان این داستان بهتر از نقطه شروع بود، و این شروع ممکن است خیلی از خواننده‌ها را به نقطه پایان نرساند، در مورد نقطه پایان هم، بهتر نبود که راوی داستان تیکه‌ای به فروشنده انداخته باشد و برخورد خوب فروشنده عرق شرم را به پیشانی‌اش بنشاند؟ و عرق سرد شرم، او را بسوزاند.

در مورد توصیف کردن همین را بگویم که بسیاری از توصیفات و فضاسازی‌ها به کار خواننده نیامد، همان جریان تفنگ چخوف.

و به نظر من در داستان کوتاه آنچان جایی برای جولان دادن قلم ادبی نیست! در این مورد به خصوص نظر شما چیه؟

برای اینکه طولانی نشود، بماند بقیه‌اش برای داستان‌های بعدی


۹۷-۴-۳۱ ۲ ۳ ۳۶

۹۷-۴-۳۱ ۲ ۳ ۳۶


نظم و ترتیب منطقی حوادث، در داستان یا نمایش‌نامه یا شعر نه تنها لازم است، بلکه باید به نمایش هم گذاشته شود.

ممکن است من برای تمام وقایع داستانم دلیل علّی معلولی و منطقی داشته باشم ولی اگر آن را اظهار نکنم و برای خواننده‌ام مشخص نشود که چه اتفاقاتی افتاده است که جریان به این قرار است، مانند آن است که داستانم بدون طرح و پیرنگ است.

جمال میرصادقی در جای -منبع را به یاد ندارم- پیرنگ را به طرحی که معماران می‌ریزند و ساختمان را از روی آن بنا می‌کنند، تعبیر کرده است و یا مثل طرح اولیه نقاشی که در ادامه تکمیل می‌شود.

و نکته دیگر اینکه باید حواسمان باشد که طرح و خلاصه داستان دو چیز متفاوت است، طرح اسکلتی اصلی ساختمان داستان است، امّا خلاصه داستان نقلی اجمالی از داستان است.

یک طرح باید با شروع خوب آغاز شود و با ایجاد ناپایداری در خواننده، جذابیت داستان را و کشش آن را زیاد می‌شود و باید طرح را گسترش دهید و به نقطه اوج برسانید و حال وقت گره‌گشایی و پاسخ دهی است و در انتها یک پایان خوب است که طرح یا همان پیرنگ را کامل می‌کند.

توصیه:

برای آنکه بتوانید به راحتی طرح‌هایتان را به داستان تبدیل کنید اولا نیاز است که بتوانید طرح را در ذهنت باسازی کنی و آن را اجرا کنی و دوما در کنار شناخت عناصر داستانی درمقام نظر باید در مقام عمل هم عناصر داستانی را یاد بگیرید، منظورم این است که به تمرین زیاد نیاز دارد و اصلا از کم خوانده شدن احساس ناامیدی نکنید.


این حرف‌ها را در نقد داستان طعم تابستان گفتم و نکته‌ی دیگری که لازم به تذکر است، پایان بندی آن است، این داستان اصلا پایان‌بندی نداشت!!

به نظرم نویسنده این داستان حداقل یک بار تمرین دوم سخن‌سرا را انجام دهد و بعد از آن تمام نوشته‌های دوستان در این تمرین را بخواند و در نهایت پایان بندی خود داستان را با آنچه در تمرین دوم نوشته و خوانده مقایسه کند.

و نکته بعدی این که داستان کوتاه هرچند کوتاه است و برشی از یک زندگی است، ولی نباید ابهامی برای خواننده باقی بماند.


و در پایان برای آن که کمی همه‌ دوستان را امیدوار کنم، جمله‌ای که از ارنست همینگوی در اینستا نشر دادم را اینجا هم باز نشر می‌کنم؛

اولین پیش‌نویس هر داستانی، فاجعه است!


بعدانوشت: اگر قبل از نوشتن این پست، نقد میرزا را خوانده بودم دیگر این‌همه پرچانگی نمی‌کردم.



۹۷-۴-۲۸ ۰ ۲ ۴۰

۹۷-۴-۲۸ ۰ ۲ ۴۰


داستان نه، اصلا نمی‌شود گفت داستان و حس نویسنده هم درست می‌گفت که شبیه داستان نشده است.

دوچرخه صورتی را می‌گویم، خاطره است تا این که داستان باشد، چنانچه در نقد قبلی هم گفتم داستان به فاکتور‌های خودش نیاز دارد .

به نظرم حتما کتابی که آقاگل در سخن‌سرا معرفی کرد بخوانید، حتی اگر نمی‌خواهید داستان‌نویس شوید! کتاب آقای میرصادقی را می‌گویم.


برای این‌ که بتوانید یک خاطره را به راحتی به داستان تبدیل کنید از زاویه دید سوم شخص یا سوم شخص محدود و یا زاویه دید واقعی مانند یک دوربین که آزادانه می‌چرخد، بنویسید.  از همان ابتدا به سراغ اول شخص رفتن شاید کار را کمی مشکل کند، مخصوصا اگر بخواهیم خاطره را به داستان تبدیل کنیم.

سعی کنید قلم‌تان را رسمی کنید، به جای « اون شب »، بگو : «آن شب»، و نگران کم رنگ شدن صمیمیت نباش.

و شاید یکی از دلیل‌هایی که خاطره‌ به داستان تبدیل نشده، استفاده نکردن از قلم رسمی باشد.

برای آن که بتوانی راحت‌تر داستان بنویسی، بیشتر تمرین توصیف کن! و هرآنچه را که توصیف می کنی با فرض کَر و کُور بودن خواننده باشد، کور باشد تا نگویی خودش چشم دارد می‌بیند، و کر باشد تا نگویی برایش توضیح می‌دهم. (البته این حد زیاد از توصیف برای تمرین است)


توصیف کردن یعنی؛ حسی را که با دیدن یا شنیدن برای تو به وجود آمده را با کلمات در خواننده به وجود بیاوری، اگر همان حس را نتوانستی به وجود بیاوری، حداقل برادر دوقلو‌یش را به وجود بیاور، و از این حد هم نمی توان کوتاه‌تر آمد.


موفق و مانا باشید!


۹۷-۴-۲۷ ۰ ۳ ۴۷

۹۷-۴-۲۷ ۰ ۳ ۴۷


چون که میرزا از اول لیست داستان‌های سخن‌سرا شروع به نقد کرده بود، تصمیم داشتم که من از آخر شروع کنم؛ ولی یادم افتاد که در زمان مدرسه، معلم برای تصحیح برگه امتحانی‌ها ترتیب زود‌تر تحویل‌دادن را رعایت می‌کرد و ما هم به همین دلیل می‌خواستیم زود‌تر برگه امتحانی را تحویل بدهیم.

لذا از تصمیم اولیه‌ام منصرف شدم و همان ترتیب در سخن‌سرا را رعایت میکنم.

ترتیب براساس زمان تحویل کار هست دیگه؟؟؟

...............................................

قبل از خواندن حرف‌های من لازم است زحمات نویسنده تابستان‌های رنگ به رنگ را بخوانید.

قرار تمرین چهارم - تا آن‌جایی که بیاد دارم - بر این بود که خاطره‌ای تابستانی را به داستان تبدیل کنیم ! اشتباه که نمی‌کنم؟

این متن دل‌نشین که نشان دهنده قلم نویسنده است، نه تنها داستان نیست به گمان من خاطره هم نیست، تنها از تابستان‌های خودش با خواهر کوچک‌ترش توصیفاتی کنارهم قرار داده است، و شما از من توقع ندارید که تحت عنوان داستان که من خودم هم در آن ادعایی ندارم از آن نقد کنم؟

داستان کوتاه که گونه‌ای از ادبیات داستانی است، برشی از چند حادثه یا یک زندگی است که باید در محوریت یک اتفاق باشد. نویسنده باید در طرحی منظم، به بیان اتفاق به پردازد. در این مورد بیشتر سخن نگویم چرا که میرزای عزیز کار من را هم آسان کرده است، شما هم حتما مراجعه کنید و نقد میرزا را هم بخوانید.


از دیگر پایه‌های یک داستان کوتاه می‌توان به این موارد اشاره کرد، که تنها به نام‌بردنشان اکتفا می‌کنم:

- فراز و فرود

- طرح یا پیرنگ منظم و مشخص

- موضوع که وابسته به طرح است

- زمینه

- درون‌مایه

- تضاد

- زاویه دید

- شخصیت   (تا این حد را ذهنم یاری کرد!)


اما به نظر من این متن را نمی‌توان خاطره نامید، چرا که خاطره هم به اتفاق نیاز دارد، شاید بتوان گفت اشاره‌هایی به خاطرات یک بازه‌ی زمانی است.

توصیف را که لازمه داستان نویسی‌ است به نحو خوبی دارد ولی همه می‌دانیم که توصیف لازم است و کافی نیست.


و از این‌ها که بگذریم، توصیف‌های‌تان اکثر موارد خوب بود و فضا را به ما می‌شناساند، ولی بعضی از قسمت‌هایش با پیچ‌ و تاب و تراکم توصیف خواننده‌ را نه‌تنها سردرگم، بلکه خسته می‌کرد؛ در توصیف مخصوصا اگر داستان‌ هم باشد نباید خواننده را مجبور کرد که دوباره متن را بخواند تا بفهمد چه می گویید!  ریتم نوشته نباید به نحوی باشد که سرعت خواندن را خیلی کم و زیاد کند، البته این اشکال بیشتر در ابتدای متن شما به چشم می‌خورد، مثلا :

صبح ها سپیده نزده، از اتاق های کوچک تو در تو تا ایوان‌های گسترده رو به‌ حیاط، پله‌ها و حیاط پت و پهن گرفته تا برسد یکی دو قدم توی خلوتی کوچه، با جاروهایی که از بافه‌های علف نیم خشک درست شده بودند، یک‌نفس جارو می‌کردیم.


و یک نکته پایانی مخصوص شخص نویسنده این توصیفات دل‌چسب؛ اینکه قلم‌تان شدیدا نیاز به ملکه شدن ساده‌نویسی دارد، اگر توصیفات مورد قبول واقع شده‌اند نشان از ساده بودن آن‌ها نیست، بلکه چون حس نوستالژیک ویژه‌ای را ایجاد کردید توصیفات هم به دل می‌نشیند. این استعداد خود را با آموختن تقویت کنید و به اوج برسانید.

موفق باشید! 

البته نه از جنس آنچه در پایان سوالات امتحانی است :)


۹۷-۴-۲۶ ۳ ۴ ۸۰

۹۷-۴-۲۶ ۳ ۴ ۸۰



نویسندگان تا قبل از مشروطه بیشتر برای اهل فضل و دانش‌‌جویان رسمی علوم می‌نوشتند؛ لذا شما می‌بینید که بسیاری از فارسی زبانان گذشته به زبان عربی کتاب می‌نوشتند.

نویسندگی برای عموم مردم را نهضت مشروطه به همراه خود برای نویسندگان ایرانی به ارمقان آورد، وگرنه نویسندگان به ندرت برای مردم دست به قلم می‌شدند.  و ملازم جدانشدنی نویسندگی برای عموم مردم ساده نویسی است، که با نهضت مشروطه رشد چشم‌گیری در نوشته‌های ایرانی داشته است.


آفریده شدن ادبیات داستانی، کمک ویژه‌ای به رونق ساده‌نویسی در نویسندگی بود،‌ پدیده‌ای که آن را وامدار دهخدا هستیم.

و البته جمالزاده  هم این شیوه را نثر معیارش قرار داد، ممکن است شما و یا حتی خود من با اندیشه‌های جمالزاده مخالف باشیم و آن‌ها را مضر بدانیم، ولی نثر آن‌ها تاثیر به سزایی بر ساده‌نویسی و نویسندگی در ایران داشت.


و اما با رشد مدرنیته و تکنولوژی،‌ این وبلاگ‌نوسی بود که سهم زیادی در رونق دادن ساده‌نویسی در ایران به خود اختصاص داد.

شروع این کار مبارک در ایران از سال ۱۳۸۰ بود و تا به امروز که آمار وبلاگ‌های فارسی فضای مجازی به بیش از یک میلیون می‌رسد، شمار نویسندگان فارسی را ده‌ها برابر کرد، آن هم در کمتر از یک دهه.

امروز هزاران نویسنده خانم و آقا در وبلاگ‌های شخصی خود می‌نویسند و همچنان در زبان فارسی و نویسندگی ایران تحول می‌آفرینند.


البته اگر ورود شبکه‌های اجتماعی نبود، تحول بیشتری از جانب وبلاگ‌نویسی انتظار می‌رفت، ولی متاسفانه با به وجود آمدن شبکه‌های اجتماعی  بر پیکره‌ی نویسندگی ایران ضربه‌ای سهمگین وارد شد، که جبران این خسارت سنگین است.


این مباحث الهام گرفته از فصلی در کتاب بهتر بنویسیم رضا‌بابایی است.


۹۷-۴-۰۷ ۱ ۴ ۵۱

۹۷-۴-۰۷ ۱ ۴ ۵۱


ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ

قلم، آن دست‌مایه سوگند خدا، از علایق شخصی من است!

☆☆☆☆☆☆☆
من در حال آموختن هستم!
و در این وبلاگــ تلاش می‌کنم باب گفتگو باز شود؛
پس اگر اشتباه می‌کنم با خیال راحت نظرت را بگو در منطق من تعصب راه ندارد!