تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
برای بهتر نوشتن، قلم را بهتر به دست بگیر !


۲۳ مطلب با موضوع «نــ ـوشتن و ...» ثبت شده است

مغز یک نویسنده است که وقتی به رقص درآوردن قلم شروع به فعالیت می‌کند، حالا تصور کنید که بخواهید ماهیچه‌های‌تان را در یک باشگاه بدنسازی پرورش دهید، شما می‌توانید هم زمان روی دو دستگاه و یا چند دستگاه ورزش کنید؟ ویا با دو دست و دو پا می‌توانید ۱۰ دنبل بزنید؟
قطعا باید روی یک کار متمرکز شوید تا موفقیت را لمس کنید. کثرت‌گرایی هیچ رشدی برای شما ندارد!

مغز هم که یک ماهیچه است، و نیاز به پرورش دارد؛ ارل میلر  -عصب شناس- اعتقاد دارد : “ انجام هم زمان چند کار با هم و با تمرکز بالا غیر ممکن است  “
و نویسندگی کاری است که به تمرکز بالایی نیاز دارد، و نمی‌شود هم نوشت و هم قهوه نوشید! یا چای
چایت را بنوش و لذت ببر و بعد با خیال آسوده در محلی ساکت که تمرکزت را بالا می‌برد، بنویس.

نخواه در هنگام نوشتن چند کار همزمان انجام دهی؛
      حتی زمانی که برای وبلاگ‌تان می‌نویسید، تمام تب‌‌های مرورگرت و تمام برنامه‌های اضافی را ببند!

۹۷-۵-۰۱ ۰ ۰ ۱۰

۹۷-۵-۰۱ ۰ ۰ ۱۰



تولید محتوا مبحثی که در این برهه‌ی زمانی فراگیر شده است و خیلی از نویسندگان جوان به دنبال یادگیری آن هستند خیلی خیلی ارزشمند‌تر از چاپ کتاب است.

این عقیده من است.

وقتی پرسه در بازار کتاب می‌زنید، به این باور اعتقاد پیدا می‌کنید که برای موفقیت در نویسندگی لازم است که یک استراتژیست حرفه‌ای در تولید محتوا شوید و بعد از آنکه موفقیت در دست شما بود می‌توانید کتابی هم بنویسید.

نمی‌خواهم توهین به نویسندگان محترم کنم، ولی در این روز‌ها چاپ کتاب کاری ندارد، ولی به دست گرفتن بازار کتاب هنر است؛ والبته نه صرف فروش کتاب، بلکه کتابت مخاطب را کتابخوان‌تر کند.

من همیشه به تمام دوستان و کسانی که مشورت می‌گیرند؛ گفته‌ام و می‌گویم:

وبلاگی دلپذیر برپاکنید و در آن به نوشتن بپردازید!

و نویسندگی در آن وبلاگ از مهمترین اولیویت‌هایتان باشد.

 و محل سگ هم به شبکه‌های اجتماعی نگذارید؛ آن‌ها هم باید در خدمت وبلاگ‌نویسی باشد.

تنها دلیل هم که می‌آورم این است که : کدام یک از شما برای آموختن چیزی جدی، و یا تحقیقی مهم به سراغ اینستا می‌روید؟  مگر نه این است که از علامه گوگل می‌پرسید؟ و او هم که از خودش جواب تولید نمی‌کند، به وبلاگ‌ها لینک می‌کند.


۹۷-۴-۳۰ ۱ ۳ ۳۸

۹۷-۴-۳۰ ۱ ۳ ۳۸



وقتی گوش نوای مرگ را می‌شنود دیگر لبخند از لب‌هایش محو می‌شود! این واژه پرشر و شور همراه خود ترس بر دلها می‌نشاند و این هم طبیعی است.
اصلا زندگی قابلت جدا شدن از مرگ را ندارد، تا مرگ نباشد که زندگی هیچ معنایی نمی‌دهد! مرگ تنها متعلق به ما آدم‌ها نیست، بلکه تمام ذره‌های این دنیا مرگ دارند؛ از ستارهای آسمانی گرفته تا کوچک‌ترین ذره‌ی زمینی دیر یا زود مرگ به سراغشان می‌آید.
اما فقط ما انسان‌ها هستیم که از مرگ می‌ترسیم! می‌دانید چرا؟ چون تنها بر ما منت نهاده شده و این ویژگی میل به بقا ابدی در ما نهاده شده است. (به نظرم می‌آید که تنها ما انسان‌ها میل به بقا ابدی داریم، نظر شما چیست؟)

به همین دلیل است که اکثر ما، دوست داریم ذکری و یادی از ما بعد از مرگمان باشد.
اگر دوست‌دارید بعد از مرگ‌تان از شما یادی شود دو راه بیشتر ندارد:
۱. یا چیزی بنویسید که قابل خواندن باشد.
۲. یا کاری کنید که قابل نوشتن باشد.

۹۷-۴-۲۰ ۱ ۲ ۴۷

۹۷-۴-۲۰ ۱ ۲ ۴۷



هر آدمی در بازه‌ی زمانی مشخصی و در حالت خاصی بازدهی بالایی دارد؛ در مورد نویسندگی و مطالعه هم این اصل ثابت است.


من بعد از مدتی حساب و کتاب کردن فهمیدم که روزی که سحر خیز باشم بازدهی فوق‌العاده‌ای در زمینه نوشتن و مطالعه دارم؛ لذا ۶ سال است که شب‌ها زود می‌خوابم تا صبح هم زود بیدار شوم.

امّا وقتی صبح زود از خواب بیدار می‌شوم نمی‌توانم روزم را کامل استفاده کنم و بازدهی‌ام در بعد از ناهار تقریبا صفر می‌شود و این مشکلی بود که راه پیشرفتم را سد کرده بود، اگر کسی موفقیت می‌خواهد با نیم روز فعالیت به موفقیت دست پیدا نمی‌کند.

به همین دلیل برای استفاده از بعدازظهر الآن حدود ۴ سال است که ناهار نمی‌خورم، یعنی ناهار را ساعت ۶ عصر می‌خورم و دیگر احتیاجی به شام نیست و خوابی سبک دارم.


این‌ها را نگفتم تا شما هم مثل من شوید؛ گفتم که شما هم باید سیکل بازدهی خود را پیدا کنید و زندگی خود را براساس آن تنظیم کنید تا به موفقیت دست یابید.

و این تابستان فرصت خوبی است که سیکل بازدهی خود را پیدا کنید. 

و نکته ما قبل آخر اینکه : شما چقدر حاضرید از خواب و خوراک‌تان بگذرید تا به موفقیت برسید؟؟

و نکته پایانی آنچه که باعث شد این پست را بنویسم یک پیام بود که شما هم بخوانیدش:

قیمت یک پیتزای خوب با یک کتاب خوب یکی است، فرق آن‌ها در طول مدتی است که می‌توانند ما را خوشحال کنند؛ اولی یک ربع و دومی یک عمر!

حیرت‌آور است که برای اغلب ما آن یک ربع مهم‌تر است !!!


۹۷-۴-۱۸ ۱ ۲ ۵۵

۹۷-۴-۱۸ ۱ ۲ ۵۵



تردید خاصی برای انتشار این مطلب داشتم، ولی وقتی دیدم که حتی بعضی از دوستان قلم به دست در این فضای مه‌آلود اطلاعی از این روز در تقویم ندارند و مطلبی منتشر نکرده‌اند، مصمم شدم که به حرمت قلم باید دست به کیبرد بشویم.


از این که روزی را در تقویم به نام پدیده‌ای ثبت کنیم و سالی یک‌بار اگر شد، آن را گرامی داریم متنفرم!

حکم همایش‌هایی را دارد که بعد از مرگ یک شخصیت بزرگ از او تقدیر می‌کنند. قبل از فوت او آنقدر مانع تراشی می‌کنند که بی‌ربط به نزدیک شدن اجل او نیست، آن وقت ... چه بگویم ...

و یا مثلا همایش‌های مبتذل اخلاقی که برگزار می‌شود.


وقتی یک روز را در تقویم به نام قلم و یا هر چیز دیگری ثبت کردیم، به خود افتخار می‌کنیم که حقش را ادا کردیم و دیگر وقت استراحت است.

نمی‌خواهم بگویم اولویت با قلم است که دوستانی بیاند و من را  مؤاخذه کنند که مردم در گرانی دست و پا می‌زنند و یا در بی‌آبی غرق تشنگی‌ هستند و یا اینکه سکه فلان شد و دزدی چقدر زیاد است و تو به قلم می‌پردازی؟؟!!!


ولی هرکس در هر حرفه‌ای که مشغول است، ظلم‌ها و ستم‌های به آن حرفه‌ را بیشتر درک می‌کند و در دفاع از آن به پا می‌خیزد؛ و من ظلم‌های مسئولین به قلم و اهل قلم را از نزدیک لمس کرده‌ام و چشیده‌ام و لذا برخود لازم می‌دانم که نه تنها گله‌مند باشم، بلکه این موضوع را به مطالبه عمومی تبدیل کنم.


در غم ما روزها بیگاه شد *** روزها با سوزها همراه شد

در نیابد حال پخته هیچ خام  *** پس سخن کوتاه باید والسلام


بیایید به مناسبت امروز و برای گرامی‌داشت تمام قلم دوستان و قلم به دستان و تمامی نویسندگان و خبرنگاران و ویراستاران و هر آنکس که عشق به این حرفه دارد قسمتی از کتاب بلند بگو آزادی اثر مصطفی محمدی را با هم مرور کنیم:

صفحه‌ی ۱۶ این کتاب را باز کنید و با من بخوانید؛ و اگر اشکی جاری شد مانعش نشوید!


شعار و تظاهرات و هیاهوی خیابانی هم هست که مبارزه را علنی و رسمی می‌سازد. ولی هنگامی که سلاحِ اندیشه توی دست می‌گیری تا با قلم و زبانت افکار پلید را نشانه بروی، دشمن بیشتر به هراس می‌افتد تا زمانی که تفنگ به دوش آویخته و برابرش ایستاده باشی.

تفنگ را که از دست بدهی، خلع سلاح می‌شوی؛

ولی سلاح اندیشه را کسی نمی‌تواند ازت بدزدد.

همین سبب می‌شود تا لحظه‌ای که تو را خاموش یا نابود نسازند، از پا ننشینند.


۹۷-۴-۱۴ ۹ ۳ ۹۳

۹۷-۴-۱۴ ۹ ۳ ۹۳



امروز می‌خواهم از یکی از آفات نویسندگی برای‌تان بگویم، البته این خطر بیشتر نویسندگان جوان را تهدید می‌کند.


با یکی از دوستانم که از سخنرانان مشهور است گفتگو می‌کردیم، او از دست خود گله داشت که وقتی سخنرانی کسی را گوش می‌دهد، اصلا نمی‌تواند روی محتوای آن تمرکز کند و تمام توجه‌ش به سبک و روش سخنران و نحوه‌ی ورود و خروج است. 


در همان زمان این فکر به ذهنم آمد که بسیاری از کسانی که به فکر افزایش قدرت قلم خود هستند و می‌خواهند نویسنده‌ای صاحب قلم شوند، وقتی کتاب‌ها را مطالعه می‌کنند نمی‌توانند از محتوای آن استفاده کافی را ببرند و بیشتر به دنبال سبک نوشتار نویسنده هستند. 

این نحوه از مطالعه را دیگر نمی‌توان گفت مطالعه، چرا که تو مطالب علمی را از دست می‌دهی!

مانند آن است که بر سرسفره‌ای مهمان باشی و سفره‌آرایی آنقدر تو را به خود جذب کند که از غذای آن بی‌بهره بمانی٬ تا حدی که داد میزبان درآید که من این همه سفره‌آرایی کردم تا تو بیشتر از این کباب‌ها میل کنی.


دوستان عزیزم برای اینکه گرفتار این مشکل نشویم، لازم است گاهی هم به جای نویسنده بودن، آدم باشیم؛

یعنی مطالعاتی داشته باشیم برای دل خودمان، نه برای آن که قلم خود را قوی کنیم.

و بهترین نحوه آن مطالعات مناسبتی است، مثلا در حال حاضر که در ماه مبارک رمضان هستیم، باید برای دل خودمان کتاب‌هایی در مورد روزه و این ماه بخوانیم. و یا به هر مناسبت دیگری کتابی به خاطر دلمان به دست بگیریم. و از خوبی‌های تقویم ما ملو بودن از مناسبت‌ها است؛ از قمری بگیر تا شمسی و میلادی.


به نظرم این سبک از مطالعه، یعنی مطالعه مناسبتی برای دل خود، باید تا پایان عمر همنشین ما باشد.


دو کتابی که در این ماه مبارک خواندم از این قرار است:


۱. روزه دریچه‌ای به عالم معنا (دانلود و آشنایی بیشتر در اینجا)


۲. رمضان دریچه رؤیت (دانلود و اطلاعات بیشتر در اینجا)




شما هم کتاب‌هایی که به مناسبت ماه رمضان خوانده‌اید به من معرفی کنید!

و یا به هر مناسبت دیگر


۹۷-۳-۱۳ ۳ ۲ ۸۲

۹۷-۳-۱۳ ۳ ۲ ۸۲



انتقال یک فکر و اندیشه، سه رکن دارد؛

۱. خود فکر و اندیشه (تو بخوان پیام)

۲. ابزار انتقال: که در بحث ما قلم، این وظیفه را به عهده گرفته است.

۳. مخاطب


نویسنده باید بداند برای که می‌نویسد! 

روی سخن خود را به سمت چه کسی گرفته است؟ چه کسی قرار است نوشته او را بخواند؟

و برای تاثیرگذاری بیشتر و بهتر، چه راه و روش‌هایی را باید به کار گیرد؟


اگر آن‌گونه که باید، ننویسیم،‌ مشتری‌های خود را از دست می‌دهیم.



لذا مهم است که وضعیت روحی، فرهنگی و شرایط خاص و حساسیت‌های مخاطب را بشناسیم.

اصلا ابتدا باید مخاطب را شناخت، تا مشخص شود که آیا قابلیت فراگیری این اندیشه را دارد یا نه؟ و بعد از آن به ابزار انتقال و نحوه‌ی آن اندیشید.


۹۷-۳-۰۹ ۰ ۱ ۳۸

۹۷-۳-۰۹ ۰ ۱ ۳۸



یک نویسنده موفق نمی‌تواند نسبت به وقایع تلخ و شیرین پیرامون خود هیچ ابرازی نداشته باشد.

اصلا این‌ وقایع خود بهانه‌ای می‌شوند تا تو قلم به دست گیری و تجربه‌ای جدید بیاموزی!


نمی‌گویم درگیر حزب‌بازی های سیاسی شوید، ولی نباید از کنار وقایع به راحتی بگذرید.

از این رو است که من بر یک نویسنده لازم می‌دانم که تاریخ معاصر خود و جهان را بداند.

       حتی تاریخ گذشته هم بسیار کمک حال او است.


۹۷-۳-۰۸ ۰ ۰ ۴۱

۹۷-۳-۰۸ ۰ ۰ ۴۱



وقتی در اینجا از روژان سخن به میان آمد، یک نکته‌ی دیگری هم باید اشاره می‌کردم که چون نمی‌خواستم با طولانی نویسی و دو توصیه در یک پست سر‌شما عزیزان را به درد بیاورم از آن صرف‌نظر کردم، ولی هرچه سعی کردم از ذهنم بیرون نرفت که نرفت.


تصمیم گرفتم از آن بنویسم تا آن را با شما هم  در میان گذاشته باشم.


در مصاحبه از روژان پرسیده بودند که : چه کتاب‌هایی دوست داری؟


جواب روژان :

"کتاب‌های داستانی و آن کتاب‌هایی را که در آن برای یک نفر اتفاقات مختلفی می‌افتد. مثلا درباره مدرسه‌اش، درسش یا ... کتاب‌های تاریخی و علمی را هم دوست دارم. من کتاب‌های زیادی در خانه‌ دارم که همه را در یک کتابخانه بزرگ در اتاقم جا داده‌ام. در این کتابخانه 800 جلد کتاب از کتاب‌هایی که دوست دارم، جمع شده است." (می‌توانید مصاحبه را در اینجا ببینید)


دوستی با کتاب‌ از موثر‌ترین راه‌ها است برای موفقیت یک نویسنده جوان !

هم باید کتاب خواند، و هم باید کتابخانه‌ای شخصی داشت و هم باید برای کتاب هزینه کرد.

نمی دانم چرا بعضی‌ها از اینکه کتاب‌هایشان زیاد شود، می‌ترسند.

اصلا همین که کتاب‌هایت را نگاه کنی حس مطالعه برای تو به وجود می‌آید، و چه چیزی بهتر از مطالعه برای نویسنده سراغ دارید؟؟!!!


۹۷-۳-۰۷ ۱ ۲ ۷۶

۹۷-۳-۰۷ ۱ ۲ ۷۶



کسی که می‌‌خواهد نویسنده‌ای موفق باشد نباید تنها کتاب‌های رده‌سنی خودش را بخواند، بلکه باید در تمام رده‌های سنی مطالعه داشته باشد.

اگر حرف مهمی داشته باشی نمی‌خواهی فقط به یک قشر از جامعه حرفت را بزنی بلکه تلاش می‌کنی که سراسر جهان را از حرف دلت باخبر کنی!

بنابراین اولا باید حرفی برای زدن داشته باشی و دوما بتوانی برای هر طیفی حرفت را بزنی.


برای آن‌که حرفی برای زدن داشته باشی چاره‌ای نداری جز آن‌که اهل مطالعه باشی، آن‌هم مطالعه تخصصی


اما برای آن‌که بتوانی حرفت را به همه‌ی رده‌های سنی برسانی باز هم باید مطالعه داشته باشی ... مطالعه در تمام رده‌های سنی و در تمام اقشار .... پس دیگر نگو : این کتاب برای نوجوانان است یا این نوشته برای دانشجویان است.


۹۷-۳-۰۶ ۰ ۱ ۷۳

۹۷-۳-۰۶ ۰ ۱ ۷۳


۱ ۲ ۳

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ

قلم، آن دست‌مایه سوگند خدا، از علایق شخصی من است!

☆☆☆☆☆☆☆
من در حال آموختن هستم!
و در این وبلاگــ تلاش می‌کنم باب گفتگو باز شود؛
پس اگر اشتباه می‌کنم با خیال راحت نظرت را بگو در منطق من تعصب راه ندارد!