تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
برای بهتر نوشتن، قلم را بهتر به دست بگیر !


۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آداب تحریر» ثبت شده است

قرار بر این شد که نکته‌های فنی ساده‌نویسی را باهم دیگر بازخوانی کنیم و با تمرین و پشت‌کار آن‌ها در قلم خود ملکه کنیم.

یکی از مواردی که امروز می‌خواهم به آن بپردازم، استعارات و کنایات است، اگر بخواهم استعاره و یا کنایه و مجاز را تعریف کنم به شما خوانندگان گرامی توهین کرده‌ام.

در اینکه فنون بلاغی و آرایه‌ها کلام را زیبا‌تر و شیرن‌تر می‌کند و اثر آن را چند برابر می‌کند، کسی شک و شبه ندارد؛ منتهی دو نکته را باید مد نظر داشت: 
اولا؛ متون علمی آنچنان مجالی به آرایه‌ها نمی‌دهند تا خودنمایی کنند، شما هم نخواهید به زور در متون علمی، آرایه بگنجانید.
دوما؛ با استفاده بی‌رویه و افراطی آرایه‌ها خواننده خود را به دردسر نیندازید!

پس اولین نکته از فنون ساده‌نویسی را این‌گونه بگویم:
احتیاط در استفاده از آرایه‌ها و پرهیز از تراکم آن‌ها


یکی از ارکان نویسندگی، ساده‌نویسی است. به نظر من ساده‌نویسی از زیبا نویسی هم مهم‌تر است. برای گیرا کردن مطلبت، محتوایت را قوی کن، احتیاجی به پیچ و تاب‌های ادبی نیست تا بی‌سوادی خود را در آن پنهان کنی!

مطالبی که تا به حال در باب ساده‌نویسی منتشر کردم، همه در باب نظر بود و به روحیات نویسنده برمی‌گشت و بیشتر سخن از کنج اتاقک ذهن نویسنده به میان بود، و نمونه آخر آن ۷ راه‌کار برای ساده‌نویسی ویژه نویسندگان جوان است.  شما می‌توانید تمام مطالب مربوط به ساده‌نویسی را در اینجا ببینید.

وامّا ساده‌نویسی که یکی از آداب تحریر است صرف مباحث نظری نیست، بلکه مهارت‌های فنی و تجربه‌های عملی از لوازم ملکه شدن ساده‌نویسی است که هر نویسنده‌ای که به موفقیت می‌اندیشد به آن‌ها نیازمند است.
و این مهارت‌ها مانند هر مهارت دیگری نیار به تمرین و تلاش و اهتمام جدی دارد.

از جمله مهارت‌های ساده‌نویسی عبارت است از : استفاده از زبان گفتاری، به زبان معیار نوشتن، کوتاه نویسی، پیوستگی و تعامل صحیح جملات به خصوص جملات معترضه، پاراگراف بندی صحیح و اصولی، استفاده صحیح از نشانه‌ها، پرهیز از کثرت پاورقی و ...

که به مرور زمان مطالب و نکاتی کلیدی در هر کدام از مهارت‌های فنی ساده‌نویسی برای‌تان می‌نویسم.
البته توقع ندارید که از پشت مانیتور بتوانم تمام مباحث ساده‌نویسی را شرح دهم؟؟!!! این کار نیازمند کلاس و مطالعه است.


۱. نویسنده‌ نباید همه‌ی آنچه را که می‌داند در یک جمله به خورد خواننده بدهد!

       به ازای هر واحد معنای، باید جمله‌ای مستقل ساخت و از تو در تو کردن عبارات خودداری کرد. مگر راه‌رو می‌سازی که می‌خواهی تو در تو باشد؟



۲. نوشته، باید هم برای خواندن باشد و هم برای شنیدن!

       درست است که نوشته باید مرز خود را با گفتار حفظ کند، ولی چنان باید نوشت که خواننده احساس کند با نویسنده در حال گفتگو است. مردم از گفتگو خسته نمی‌شوند و گاهی ممکن است گذر ساعت ها گفتگو با یکدیگر را احساس نکنند. برای جذب مخاطب بیشتر باید کاری کنی که مخاطبت به جای احساس خواندن بیشتر احساس شنیدن کند.



۳. باور داشته باشید که اگر به سادگی سخن گفتن، بنویسید؛ هیچ احدی شما را متهم به بی‌سوادی نمی‌کند!

        احتیاج به لفظ قلم نویسی نیست.    هرچند برای تغییر این باور در جامعه نیاز به فرهنگ‌سازی است.



۴. قصد‌تان از نوشتن، فقط رساندن پیام باشد!

           لفظ‌اندیشی نکنید، بلکه به فکر محتوا و معنا باشید.



۵. وقتی قلم به دست گرفتی، اعتماد به نفس داشته باش!

       لفاظی‌ها ناشی از اضطرابی است که وجود نویسنده را فراگرفته است.

           باید اطمینان به سخن خود داشته باشید و با شجاعت به ساده‌ترین بیان مقصود خود را به لفظ بیاورد.

        با ساده‌نویسی تمام حرفت به راحتی آشکار می‌شود، و تو چه باکی داری از اینکه دیگران بدانند در اندیشه‌ات چه می‌گذرد؟



۶.وقتی می‌نویسی مخاطب واحدی را تصور کن!

     مگر این نیست که در گفتگوهای دوستانه، با مهربانی و صمیمیت لب به سخن می‌گشاییم؟

       پس چرا با این شیوه قلم خود را ساده نکنیم؟



۷. و باز هم مطالعه کتب و آثار بزرگان

      وقتی با آثار ساده‌نویسان انس داشته باشی، ناخود‌آگاه قلمت ساده‌نویس می‌شود.



تمام سعی‌ام این بود که پرحرفی نکنم!



تنها کسی می‌تواند ساده‌نویس حرفه‌ای شود که نسبت به آنچه که بیانش می‌کند هیچ گونه ابهامی نداشته باشد.

گنگی‌های در مطلب ناشی از ذهن آشفته است!

لذا لازم است که مطلب به خوبی برای خودت جا افتاده باشد تا بتوانی آن را به خوبی بیان کنی.

سادگی در بیان را یک اصل قرار بده که بفهمی مبحث را به خوبی فراگرفته‌ای یا نه؟


تنها بحثی را می‌توان پخته شده به حساب آورد که به توان با زبان ساده برای عموم توضیح داد. سعی کنید قلم‌تان مطالبی را بگوید که برای‌تان به صورت کامل فهم شده باشد، و نسبت به آن دچار ابهام نباشید.



نویسنده باید بداند که همانگونه که سادگی در رفتار و گفتار صمیمیت بیشتری دارد و بهترین کمک برای گیرایی است، در نوشتار هم همین حکم را دارد.

هیچ‌گاه گمان نکنید که ساده‌نویسی شخصیت علمی شما را پایین می‌آورد، بنظرم ساده‌نویسی سخت‌تر از دشوار‌نویسی است!  اگر باور نمی‌کنید امتحان کنید.


اگر می‌خواهید خواننده و مخاطب شما از نوشته‌هایتان خسته نشود و از دست‌ آن‌ها فراری نباشد، به اصل ساده‌نویسی ملزم باشید و سعی کنید آن را به قلم‌تان پیوند بزنید، که چه مبارک پیوندی خواهد شد.




اگر نیم‌نگاهی به شاعرهای معاصر داشته باشیم، به راحتی می‌فهمیم که آن شاعری که ساده‌نویس‌تر بوده است شعرش بیشتر زمزمه لب‌ها و نامش ذکر یاد‌ها است.

  به شعر‌های سهراب، عزیز جان‌ها، نیم‌نگاهی داشته باشید! اصلا با روح و روان آدمی بازی می‌کند!

    چرا؟  چون اصل ساده‌نویسی شاکله نویسندگی او شده بود.


حتی نمی‌خواهد راه دو بروید!  در همین فضای بیان، کدام وبلاگ‌ها مشتری بیشتری دارد؟

   به نظر من آن‌هایی که ساده‌تر و صمیمانه‌تر می‌نویسند.


دو هشدار:

هشدار اول : بعضی علوم اصطلاحات خود را دارند و پیچیدگی آن را به پای عدم ساده‌نویسی نویسنده نگذارید! و توقع نداشته باشید که نویسنده پای علم را بگیرد و پایین بکشد، نه خواننده باید خود را بالا ببرد و به آن برساند. مانند : فلسفه و  عرفان نظری 


هشدار دوم : بعضی هم در ساده‌نویسی افراط می‌کنند که نوشتار را به گفتار تبدیل می‌کنند.



من نویسنده‌ای می‌شناسم که خانه‌اش در ندارد، لذا مجبور است از درب وارد شود!

با هیچ چیز موافقت نمی‌کند، اما همه چیز را مورد موافقت قرار می‌دهد!

او وقتی به بازار می‌رود چیزی نمی‌خرد، بلکه خریداری می‌کند!

برای کشته‌شدگان بیشتر از کشتگان گریه می‌کند!

به قتل رسیدن را بر کشته شدن ترجیح می‌دهد!

پذیرفته‌شدگان را خوشبتر از پذیرفتگان می‌داند!


بله درست حدس زدید، این نویسنده محترم دچار گرایش به گونه‌ای از بیماری به نام حشو نویسی است.

او آن قدر با مخاطب خود احساس راحتی و صمیمیت نمی‌کند که حتی مجبور است به جای کلمه‌ی " من " کلمه‌های " اینجانب، نگارنده، راقم این سطور" استفاده کند.

وبلاگ‌نویسان باید خدا را شکر کنند که اکثرشان اهل این‌گونه کلمات اضافی نیستند!


یادآوری:

این درازنویسی و حشوگویی وقتی بد است که شیوه و سیره نویسنده شود، وگرنه استفاده‌ی هر ازگاهی اشکال ندارد.

و ناگفته نماند که در بعضی از نوشته‌ها باید کمی از صمیمیت بین خود و مخاطب را کم کرد!



جُک :‌ شخصی می‌گفت: برای جلو افتادن در زندگی باید زن باردار گرفت! بهش گفتم : اگه این‌جوریه که زنان بچه‌دار عامل پیشرفت بیشتری هستن؟!!

در جوابم گفت : قابل تامل هستش، روش فک می‌کنم شاید نظرم عوض بشه.


معذرت‌خواهی من را به خاطر این بی‌ادبی بپذیرید واین را اعلام می‌کنم که هیچ‌گونه قصد توهین به هیچ‌کس را نداشتم؛ منتهی از روی اجبار برای فهم بهتر و درک بالاتر نسبت به یک بحث علمی این جک را به عنوان مثال برای‌تان آوردم.


و امّا آنچه می‌خواهم بگویم این است که :

       در استفاده از کلمات باردار (حامله) حواستان را شش‌دنگ جمع کنید !


کلمات جدای از معنایی که دارند،‌ یک بار معنوی هم همراه خود دارد. 

مثلا کلمه‌ی پاداش معنایی اعم از جایزه و کیفر را دارد، ولی بار مثبتی که همراه خود دارد، استفاده این کلمه در معنای دوم یعنی کیفر، درست نیست.

و از این قسم کلمات بسیار است؛ از جمله آن‌ها : انتظار - درخور - جعل - جاودانه - قلم‌فرسایی - چشم‌انداز - اطمینان و ...


شما هیچ‌گاه نمی‌توانید بار کلمه را از روی فرهنگ‌نامه‌‌ها تشخیص دهید؛ بلکه باید به سراغ سنوگرافی سه بعدی جامعه و عرف عمومی مردم بروید!

سنوگرافی‌‌های مادربزرگی، که جنسیت جنین را با چشم خود تشخیص می‌دهند.


توصیه:

لذا برای یافتن این مهارت باید آثار معاصر خود را مطالعه کنید و همچنین در گفت و شنود‌های روزانه خود به کلمات دقت داشته باشید.


پی‌نوشت تصویر:

   این شکل از چیدن صندلی، نماد گفت‌گو است. 

هدفم از این تصویر این بود که؛ بگویم گفت‌گو‌ها برای یک نویسنده باید مهم باشد!!



در بحث خطا‌های انشایی نظرات مختلفی وجود دارد و علاوه بر این که هرکسی سخنی در این باب رانده است. فرهنگستان هم اصول و ضوابطی دارد.


در دوره‌ی راهنمایی یک قاعده‌ای می‌خواندیم که در دبیرستان عکس آن را آموزش می‌دادند؛ تکلیفشان با خودشان هم مشخص نیست یک‌دم می‌گویند فاصله بنداز و یک‌دم می‌گویند وصل کن، بعضی از کلمه‌های مرکب مانند بی‌گانه (بیگانه) را می‌گویم.


خلاصه آن که سوالی از شما دارم، مگر نه این است که ما می‌نویسیم تا پیامی را انتقال دهیم؟

اگر بهترین نحوه انتقال پیام من در نحوه‌ای از نوشتن باشد که از نظر فرهنگستان یا دیگر صاحب نظران در املا و انشا غلط اندر غلط باشد، ولی پیام من را منتقل کند،‌ اشتباه کرده‌ام؟ و مرتکب بد غلطی شده‌ام؟ و آیا باید من گنه‌کار را مجازات کنند؟


شما بگویید چه اشکالی دارد من به جای استاد‌ها بگویم اساتید؟؟؟   (که در اساتید احترامی نهفته است که در استادها نیست!)


و استفاده از لایتچسبک در مقام خودش،‌چه اشکالی دارد؟؟



سوال من این است که چرا این‌قدر دایره نویسندگی را تنگ می‌کنید که از فرط تنگی کسی دست به قلم نشود؟

اصلا گور بابای دستورزبان، من می‌نویسم که عشق کنم!

خواهشا اگر اشتباه می‌کنم شما مرا از اشتباه نجات بدهید!


...................................................................

بعدا نوشت:

این یک اصل است که :

     همیشه استفاده خیلی آسان‌تر از تحلیل است.

یعنی شما به راحتی قواعد درستور زبان را رعایت می‌کنید منتهی در تحلیل آن سردرگم می‌شوید.

در این پست فقط می‌خواستم بگویم که خود را سردرگم تحلیل‌ها نکنید که یأس قلمی در وجودتان پیدا شود؛  

       این همه فحش‌کاری لازم نبود!



تعریف‌هایی که از غلط انشایی شنیده‌ای بگذار کنار!

غلط انشایی یعنی آن که کلمه یا ترکیب را به گونه‌ای به کار ببریم که منظور و مراد ما را به مخاطب نرساند و یا به سختی برساند.


آنچه از این قواعد گفته‌اند بسیار زیاد است، من که عطایش را به لقایش بخشیدم!

البته نه آنکه بی‌خیال انشا شوم؛ نه، بعضی از قواعد را که احساس می‌کنم ضروری است و برای انتقال پیام به بهترین وجه نیاز است را می‌آموزم و در این وبلاگ می‌آورم برای تثبیت آموخته‌هایم.


یکی از مهمترین قواعد انشایی در تعامل با واژگان بی‌گانه است!

در استفاده از واژه‌‌های وارداتی از زبان‌های دیگر،‌ نباید در جاده افراط قدم گذاشت چنانچه نباید از خطرات دره تفریط هم غافل بود.


بعضی از واژه‌های فارسی چنان نامانوس است که هر خواننده‌ای واژه‌ی بیگانه را برآن ترجیح می‌دهد، و برخی از واژه‌های بیگانه معادل فارسی زیبایی دارند که دل کندن از آن‌ها دور از عقل و عاطفه است.


والبته بعضی از واژه‌های بیگانه آنقدر در فارسی زیاد استعمال شده است که اگر بگویم بیگانه است، تعجب می‌کنید. حتی بعضی از کلمه‌ها، در زبان فارسی معنایی غیر از معنای خود در زبان اصلی را دارند.

و بعضی از کلمه‌های فارسی چنان نامانوس است که مایه خنده و مسخره شدن است.


در این میدان باید به این نکته توجه داشت که بسیاری از معادل‌های فارسی برای یک کلمه بیگانه معنای حقیقی و تمام و کمال آن را نمی‌رساند و هرچقدر هم دست و پا بزند باز عاجز است؛ البته بیشتر در کلمه‌هایی که از زبان عربی وارد فارسی می‌شود این مشکل به وجود می‌آید، به عنوان مثال ترجمه رحمان و رحیم به معنای بخشنده‌ی مهربان یا بخشنده‌ی بخشایش‌گر غلط است،‌ اصلا نمی‌توان برای این دو کلمه معادلی در فارسی یافت که به صورت کامل معنای آن را برساند. شهید مطهری هم به این نکته اشاره می‌کنند.


توصیه برای نویسندگان جوان:

اما برای حفظ خود از خطا در تعامل با واژه‌های بیگانه، بهترین راه انس با آثار پیشینیان است؛ مانند : حافظ، سعدی، مولانا، نظامی، فردوسی و ... و اگر بیم کهنگی قلم دارید با مطالعه آثار جدید خود را در برابر آن بیمه کنید.




۱ ۲

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ

با قلم، وبلاگ و کتاب رفاقت دارم!

☆☆☆☆☆☆☆
من در حال آموختن هستم!
و در این وبلاگــ تلاش می‌کنم باب گفتگو باز شود؛
پس اگر اشتباه می‌کنم با خیال راحت نظرت را بگو در منطق من تعصب راه ندارد!