تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
برای بهتر نوشتن، قلم را بهتر به دست بگیر !


۳۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توصیه» ثبت شده است

سعی کنید قصه‌گو خوبی باشید؛ یعنی به عنوان یک راوی روی نوشتن متمرکز شوید. به صورت حرفه‌ای آنچه مخاطب‌تان نمی‌داند بگویید و یا آنچه ندیده را نشانش دهید. این کار سختی آنچنانی هم ندارد؛ کافی است خود را یک راهنمای تور گردشگری تصور کنید،‌البته مواظب باشید از این‌ راهنما‌های حرّاف حوصل سربر بدون علم نشوید؛ بلکه از آن دوست داشتنی‌ها شوید ... شما از قصه‌گویی‌های مادربزرگتان خسته می‌شدید؟ مشخص است که نه؛ چون آن‌ها کارشان را حرفه‌ای انجام می‌دهند و این در ذات‌شان است و قصه‌گویی باید در ذات نویسنده نهادینه شود.
هر قصه‌ی خوب باید در عقل و قلب با هم تاثیر بگذارد، و ۸۰ درصد این نحو از تاثیرگذاری روی دوش راوی است، مابقی روی برعهده اصل جریان و حادثه است.
نویسنده هم باید با هنر قصه‌گویی هم قلب را و هم عقل را تحت تاثیر قرار دهد و زمینه هر چه بیشتر اقناع مخاطب را فراهم کند.


اثر هنری هر چه بی‌واسطه‌تر باشد، موثر‌تر است! و این شامل نوشته هم می‌شود؛ مگر نویسنده دانشمندی نیست که از هنر قلم خوب استفاده می‌کند؟
پس نویسنده هم باید واسطه‌گری خود را در نوشته از بین ببرد تا مخاطب با یک تجربه دست اول روبه‌رو شود و تحت تاثیر قرار گیرد. وقتی تجربه‌ای دست اول روبه‌روی آدم بنشیند، معجزه به پا می‌شود. نویسنده نباید معجزه کند، بلکه اصلا باید پای خود را از نوشته بیرون بکشد تا معجزه خود برای مخاطب رخ دهد.
یک نویسنده هیچ‌گاه نباید دنبال شهرت باشد، هرچند در مسیر نویسندگی کمک حال او است، ولی نباید خود به دنبال آن باشد. وقتی تو او را رها کردی خودش به دنبال تو می‌آید. این خصوصیت تمام چیز‌های این دنیا است، باید به آن پشت کنی تا خودش منت تو را بکشد.
وقتی تو به در جستجوی شهرت باشی از چشم مخاطبان می‌افتی؛ پس باید سعی کنی خودت را از نوشته بیرون بکشی؛ و آن‌گاه اگر خوب بنویسی شهرت هم برایت فراهم می‌شود.


پی‌نوشت عکسی : وقتی یک نویسنده دنبال شهرت باشد،‌ مانند کودکی می‌شود که می‌خواهد جلب توجه کند


وقتی می نویسی؛ این تو هستی که آدم‌ها، موقعیت‌ها و حادثه‌ها را خلق می‌کنی. پس در عالم نوشته‌های خود خوب خالقی باشید! اصلا بایید از خدا یاد بگیرید که چگونه خلق کنید.
یکی از دلایلی که من به نویسندگی عشق می‌ورزم همین است که من هم می‌توانم خودم را شبیه خدا کنم؛ وقتی می‌بینی در مسیری به سوی تشبّه به خدا هستی،  حس خوبی به تو دست می‌دهد. و اگر تو هم به این حس خوب دست بدهی، کافی است تا انتهای موفقیت بروی.

ببین خدا هم زیبا خلق می‌کند هم زشت٬ تو هم باید در نوشته‌ات زیبا و زشت را کنار هم بگذاری تا نوشته‌ات مانند این عالم زیبا شود، ببین چه نظم و پیوستگی منطقی در دنیا خود‌نمایی می‌کند؛ نوشته‌های تو هم باید اینگونه باشد.
پس لازم است که به اطراف خود نگاه کنید و در همین دنیا زندگی کنید تا بیاموزید که چگونه خلق کنید.


گفت‌وگو و ارتباط با مردم از مهم‌ترین عوامل موفقیت در نوسندگی است!
تو برای مردم می‌نویسی وقتی که زبان حرف زدن آن‌ها را بلد نباشی، چه می‌خواهی بنویسی؟ اصلا بنویسی هم فکر می‌کنی می‌خوانند؟ خود تو تا وقتی با نوشته‌ای احساس همزاد پنداری نکنی و یا با نوشته ارتباط نگیری چشمت به خواندش می‌رود؟

بعضی وقت‌ها لازم است که از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کنید و با گپ وگفت با کنار دستی‌تان چیز‌های جدید یاد بگیرید، انرژی بگیرید، روح و روانتان شاداب شود و اگر چیزی در چنته دارید یاد بدهید. گاهی اوقات باید اتومبیل شخصی را کنار بگذارید و در تاکسی یا اتوبوس واحد و یا مترو از گفت‌وگو لذت ببرید مانند وقتی که در جاده راهنما می‌زنید و در شانه جاده با یک چای از منظره لذت می‌برید.
تا وقتی که حاضر نیستید وقت بیشتری برای ارتباط با مردم بگذارید، از یادگرفتن خیلی چیزها محروم می‌شوید. 
اگر از مترو استفاده نکنی و از ماشین شخصی و یا آژانس دل نکنی، علامه دهر هم که باشی، نمی‌توانی حرفت را به مردم انتقال بدهی؛ تو زبان مردم را یاد نگرفته‌ای.



در این دوران که انستاگرام رواج فراوانی یافته است و ذهن مردم فوق العاده تصویری شده است و به همین راحتی‌ها حوصله خواندن متن پیدا نمی‌کند، بلاگرها باید زرنگ باشند و در پست‌های خود از تصاویر حرفه‌ای استفاده کنند.

فهم بصری که در تصاویر موجود است نه تنها جذب مخاطب می‌کند بلکه در تفهیم متن شما کمک دهنده‌ای واقعی و فوق تصور است.
وقتی یک تصویر مرتبط و هنری و خلاقانه ابتدای نوشته شما خودنمایی می‌کند، خواننده در نگاه اول متوجه موضوع نوشته می‌شود و احتمال مطالعه پست شما بالا می‌رود.
هرچند مخالف این هستم که فضای وبلاگ‌مان را اینستاگرامی کنیم(کتاب اینترنت با مغرما چه می‌کند راتورق کنید) ولی نباید از تصاویر برای انتقال معنا غفلت کنیم.
استفاده هوشمندانه و خلاقانه از تصاویر از ویژگی های یک بلاگر موفق است. این روز‌ها که وبلاگ‌نویسی روبه افول است شما می‌توانید یک وبلاگ‌نویس حرفه‌ای شوید و حتی کسب درآمد کنید.

بنظرم برای پست‌های معمولی و متوسط یک وبلاگ یک تصویر کافی است، ولی بعضی از مطالب طولانی در میانه و در انتها به تصاویر بیشتری نیاز دارند تا با استفاده از تغییر روش انتقال مفهوم  رفع خستگی کنید و هم مطلب را تثبیت کنید و دل زدگی برای مخاطب به وجود نیاورید. و گاهی هم به خاطر طولانی بودن و متنوع بودن موضوعاتی که در یک پست نگارش شده است لازم است چند تصویر در میانه مطالب بگنجانیم.

نکته مهم در استفاده از تصاویر این است که اولا نباید وبلاگ سنگین شود و با تصاویر پرحجم سرعت مرور وبلاگ را پایین بیاویم و دوما به بهانه کاهش حجم نباید کار بی‌کیفیت تحویل مخاطب عزیز بدهیم سوما هم اینکه تصاویر را در جایی آپلود کنید که دائمی باشد و بعد از گذشت مدتی تصویر حذف نشود چرا که اثر بجا مانده بسیار دلخراش است. وقتی می‌بینی تصویر اول متن از بین رفته است میل خواندن از بین می‌رود.

من معمولا از این سایت «wallpaperswide» برای تصاویر وبلاگم استفاده می‌کنم، هم تنوع موضوع دارد و هم تنوع سایز و کیفیت و نکته مهم‌تر رایگان است:)
شما از چه طریقی تصاویر وبلاگ‌تان را پیدا می‌کنید؟؟

وقتی برای اولین بار برای یک جمعی سخنرانی می‌کنید، استرس عجیبی می‌گیرید حتی اگر قرار باشد فقط از روی یک متن بخوانید -البته منظورم کسی نیست که سخنرانی برایش ملکه و عادی شده است- ولی وقتی در یک جمع صمیمی صحبت می‌کنید بدون استرس و مِن مِن کردن حتی با جمله‌بندی‌های بهتر و کلمات زیبا تر حرف می‌زنید. چرا ؟ چون در مورد اول سخنرانی می‌کنید و در جایگاه دوم حرف می زنید. مظورم این است که یک بار رسمی است بار دیگر صمیمی و به دور از هر چیز استرس‌زا.

نوشتن هم به همین صورت است؛‌ باید مخاطبی صمیمی فرض شود تا استرس از قلم ما دور شود. (به اینجا کلیک رنجه کنید، بد نیست) 

نوشته ساده « تابستان خود را چگونه می‌گذراندید » با توجه به این که محتوایی ساده و نوستالژیک داشت، باید خیلی بیش‌تر از آنچه بود اصل ساده‌نویسی را رعایت می‌کرد. (نیم نگاهی به این مطالب داشته باشید!)


جمله‌های طولانی و تو در تو با پیچ و تاب‌های‌شان ممکن است حوصله مخاطب را سر ریز کند و هیچ تضمینی وجود ندارد که خواننده متن را به انتها برساند. و این تا انتهای متن وجود داشت که نشان از ملکه شدن این روش برای قلم نویسنده است.

برای رفع این مشکل تمرین ساده نویسی را پیشنهاد می‌کنم و البته قبل از آن مطالعه زیاد متون ساده و ادبی که در ۱۰ سال اخیر نوشته شده است.

برای نوشتن باید دوستی صمیمی با کتاب داشت باشیم. احساس می‌کنم قلم نویسنده نیاز به کتابخوانی بیشتری دارد؛ تحصیلات کلاسیک و یا تمرکز در فراگیری زبان خارجی باعث می شود که قلم کمی غیر فارسی شود، که راه حل آن زیاد کتاب فارسی روان خواندن است. (اینجا را بخوانید)


...........................................................

نظراتم در مورد یک دوره از تمرین‌های سخن‌سرا در این پست و ۱۱ مطلب قبل مهمان چشمان شما بود. به خاطر اعتقادم به تمرین برای موفقیت در نویسندگی و درخواست جناب آقا‌گل این کلمات به رشته تایپ در آمدند تا توجه دوستان به سخن‌سرا و تمرین‌های آن جلب شود.

شما در مورد این حرف‌های اضافی من در مورد تمرین‌‌های سخن‌سرا چه نظری دارید؟ آیا نکته‌ای آموزنده دارد که شوق ادامه دادن را در من زنده کند؟



وقتی مقاله یا پایان‌نامه و یا رساله دکتری می‌نویسید، باید پیشینه یا سابقه تحقیق‌ بنویسید. جدای از استاندارد‌های آزار دهنده ISI یکی از فواید این پیشینه‌نویسی گرم کردن قلم است.
بسیاری از مواقع پیش آمده است که در موضوع مورد نظر دست به قلم نمی‌رود. در اینجا مطالعه در لحظه ذیل آن موضوع باعث به راه آمدن قلم می‌شود. ولی در وبلاگ‌نویسی نمی‌توان به اندازه‌ی مقاله وقت گذاشت و پیشینه نوشت و یا مقالات علمی پژوهشی خواند، اگر واقع‌گرا باشیم و نخواهیم از وبلاگ‌نویسی دل زده شویم نباید این رویه را پیش بگیریم. اما به هر حال نیاز است که قلم خود را در آن موضوع گرم کنیم تا به راحتی روی کاغذ خوش رقصی کند و باعث آزار ذهن نشود.
من یک پیشنهاد دارم که شاید کارایی آن بیشتر از پیشینه‌نویسی باشد؛ «مقالات علمی ترویجی بخوانید!»
کافیست در گوگل موضوع مورد نظر را سرچ کنید، چندین صفحه به شما معرفی می‌کند که با خواندن آن دست‌تان باز می‌شود و می‌نویسید. و اگر در موضوع مورد نظر مطلبی برای ارائه نداشت، موضوع‌تان را کمی کلی‌تر سرچ کنید. این پرسش و کمک‌گیری از علامه گوگل در اکثر موارد راه‌گشا است و سخت‌نویسی را به بداهه نویسی تبدیل می‌کند.

بدیهی است که منظورم جمع‌آوری اطلاعات و کپی نیست؟؟!

خدا شمعدانی‌ها را دوست دارد عنوانی بود که با بی‌حوصلگی و شاید هم با عجله از اولین خط نوشته انتخاب شده باشد و انگار کسی که عنوان را انتخاب کرده با نویسنده این نوشته نبوده است. چنانچه که احساس می‌شود اصل نوشته هم با عجله و بدون دوباره و سه‌باره خوانی و ویرایش است.

من هنوز هم اعتقاد دارم شروع با گفت‌وگو انس و ارتباط با نوشته و نویسنده به وجود نمی‌آورد، و جذابیت لازم  به خاطر عدم ایجاد ارتباط کم رنگ است و دل خواننده به خواندن نمی‌رود. هر چند نویسنده سعی کرده است در ابتدا با گفت‌وگو شروع نکند،‌ولی وقتی می‌گوییم شروع نوشته، منظور این است که آنچه که شروع می‌کند به ما اطلاعات بدهد، نه آن که صرف جملات ابتدایی چه چیزی است ؟ چون تک توصیف‌های اول نوشته نه تنها اطلاعاتی به ما نداد بلکه بیشتر گیج‌مان کرد.

در داستان کوتاه نباید یک کلمه نوشته شود و اطلاعتی درخور به خواننده ندهد، مخصوصا در جملات ابتدای که مخاطب در حال ارتباط گیری با متن است.


شخصیت من و شخصیت او کاملا مبهم بود،‌ تنها فهمیدیم که شخصیت من کمی کتاب دوست دارد،‌ و شخصیت او اتفاقی برایش رخ داده است که حتی همین اتفاق که به نظر می‌آمد بحث اصلی است شرح داده نشده بود!!!!

گفت‌وگویی که با تک جمله‌ها از دو طرف تشکیل شده باشد، من حق نداشت به یک باره این همه حرف بزند و او فقط گوش کند، حداقل چند باری می‌گفت هوم، بله ویا سری به نشانه تایید تکان می‌داد.


هدف نویسنده از به میان آوردن کتاب  روی ماه خدا را ببوس مشخص نیست. و نباید فرض را بر شناخته بودن کتاب نزد مخاطب گذاشت و حداقل توصیفاتی از آن کتاب به میان می‌آورد که دل مخاطب به خواندنش برود.


پایان خوبی بود، البته اگر در یکی، دو جمله آخر از فلش بک به گذشته بیرون آمده بود و در حال بود خیلی بهتر می‌شد.

اصطلاحات عربی نباید در نوشته به خصوص وقتی داستان است خود نمایی کند،‌ البته نه فقط عربی بلکه هر واژه بی‌گانه‌ی دیگری که باشد حق خودنمایی ندارد، ذی قیمت و ید نامرئی بدجوری به چشم می‌آمدند.


و در آخر می‌گویم که این داستان نیاز به فکر و طمانینه داشت، اگر چند بار ویرایش می‌شد و در پردازش آن صبر و حوصله رکن اساسی بود، می توانست داستانی فوق العاده شود.





همچنان که نویسنده بهشت همین نزدیکی‌ست، خود اعتراف کرده شبه داستان است، این نوشته اصلا نمی‌تواند داستان کوتاه باشد، در داستان‌نویسی اگر به عناصر داستان دقت نکنیم، داستان‌مان دیگر داستان نیست؛ نهایتا یک متن ادبی خلق کنیم!
توصیف نویسی خوبی در این متن ارائه شده بود که لذت بخشی آن باعث می‌شد تا انتها بخوانی ولی گنگی ابتدا احتمال رها کردن متن را زیاد می‌کند.
نکته‌ی دیگر اینکه برای یادآوری حرف‌های خود لفظ کنجکاوی به کار نمی‌رود، کنجکاوی برای وقتی است که موضوع را نمی‌دانیم.
و علت این تمایل به یادآوری را خواننده متوجه نمی‌شود، شما که حوصله فکر کردن نداشتید، پس چرا میل به یاد آوری؟ در واقع می‌خواهم بگویم که شما باید مخاطب خود بدون هیچ پیش فرضی در نظر بگیرید، و پیشنهاد می‌کنم بعد از اتمام نوشته یک بار از دید کسی که در این واقعه حضور نداشته است بخوانید و کم بود‌ها را جبران کنید.
و نکته بعدی اینکه در تمام کردن نوشته خود عجله نداشته باشید، این عجله باعث شده که توصیف‌‌های انتهایی شما لذت بخش نباشد و حتی گاهی ممکن است دل را بزند. من در انتهای داستان منتظر یک اتفاق بودم، ولی اتفاق را نیافتم، وقتی می‌گویم اتفاق منظورم غیر از حادثه است (اینجا را ببین)


واژه‌ها، از دوستان صمیمی یک نویسنده است! بعضی وقت‌ها آن‌ها را نمی‌شناسیم؛ یعنی لباس عوض کرده‌اند و ما در املای آن‌ها شک می‌کنیم، و این هم به دلیل این است که مدتی از آن‌ها دور بوده‌ایم. چه طور وقتی از دوست دوران مدرسه دور می‌مانید،‌و بعد از مدتی دوباره او را می‌بینید، احساس می‌کنید که هم می‌شناسید و هم نمی‌شناسید ؟ در واژه‌ها هم به خاطر دوستی کم ما با کتاب و کم کتاب خوانی گاهی ریخت و قیافه آن‌ها را فراموش می‌کنیم و یا حداقل تردید به وجود می‌آید.
و البته گاهی هم معنای واژه‌ای را نمی‌دانیم.
و یا نه املا و معنای واژه را می‌دانیم، و دقت لطیف در معنای واژه را نمی‌دانیم؛ مثلا تفاوت پیامد و نتیجه و آثار !
بعضی وقت‌ها هم به هم معنای واژه‌ای نیاز داریم تا آهنگ متن زیبا شود، و با کل متن سازگاری و دلنشینی داشته باشد. قبلا برای حل این مشکلات باید چندین کتاب فرهنگ لغت کنار دست می‌بود تا خوب بنویسی، از جمله دهخدا و معین و عمید باید در دسترس می‌داشتی و کلی وقت صرف گشتن می‌کردی؛ اما امروزه تکنولوژی این کار را خیلی راحت کرده است که دیگر جای هیچ بهانه‌ای باقی نمی‌ماند.
سایت‌های زیادی هستند که مجموع چند لغت نامه را در خود دارند و شما با یک سرچ ساده، به سریع‌ترین وجه به معنا، مترادف، مخالف و ... یک لغت در چند فرهنگ لغت می‌رسید.
اینجا یکی از سایت‌های است که من در این زمینه استفاده می‌کنم؛ شما هم اگر از سایت خاصی استفاده می‌کنید معرفی کنید تا بقیه استفاده کنند.

۱ ۲ ۳ ۴

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ

با قلم، وبلاگ و کتاب رفاقت دارم!

☆☆☆☆☆☆☆
من در حال آموختن هستم!
و در این وبلاگــ تلاش می‌کنم باب گفتگو باز شود؛
پس اگر اشتباه می‌کنم با خیال راحت نظرت را بگو در منطق من تعصب راه ندارد!