تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
برای بهتر نوشتن، قلم را بهتر به دست بگیر !


۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توصیه» ثبت شده است


تولید محتوا مبحثی که در این برهه‌ی زمانی فراگیر شده است و خیلی از نویسندگان جوان به دنبال یادگیری آن هستند خیلی خیلی ارزشمند‌تر از چاپ کتاب است.

این عقیده من است.

وقتی پرسه در بازار کتاب می‌زنید، به این باور اعتقاد پیدا می‌کنید که برای موفقیت در نویسندگی لازم است که یک استراتژیست حرفه‌ای در تولید محتوا شوید و بعد از آنکه موفقیت در دست شما بود می‌توانید کتابی هم بنویسید.

نمی‌خواهم توهین به نویسندگان محترم کنم، ولی در این روز‌ها چاپ کتاب کاری ندارد، ولی به دست گرفتن بازار کتاب هنر است؛ والبته نه صرف فروش کتاب، بلکه کتابت مخاطب را کتابخوان‌تر کند.

من همیشه به تمام دوستان و کسانی که مشورت می‌گیرند؛ گفته‌ام و می‌گویم:

وبلاگی دلپذیر برپاکنید و در آن به نوشتن بپردازید!

و نویسندگی در آن وبلاگ از مهمترین اولیویت‌هایتان باشد.

 و محل سگ هم به شبکه‌های اجتماعی نگذارید؛ آن‌ها هم باید در خدمت وبلاگ‌نویسی باشد.

تنها دلیل هم که می‌آورم این است که : کدام یک از شما برای آموختن چیزی جدی، و یا تحقیقی مهم به سراغ اینستا می‌روید؟  مگر نه این است که از علامه گوگل می‌پرسید؟ و او هم که از خودش جواب تولید نمی‌کند، به وبلاگ‌ها لینک می‌کند.


۹۷-۴-۳۰ ۱ ۳ ۳۸

۹۷-۴-۳۰ ۱ ۳ ۳۸


نظم و ترتیب منطقی حوادث، در داستان یا نمایش‌نامه یا شعر نه تنها لازم است، بلکه باید به نمایش هم گذاشته شود.

ممکن است من برای تمام وقایع داستانم دلیل علّی معلولی و منطقی داشته باشم ولی اگر آن را اظهار نکنم و برای خواننده‌ام مشخص نشود که چه اتفاقاتی افتاده است که جریان به این قرار است، مانند آن است که داستانم بدون طرح و پیرنگ است.

جمال میرصادقی در جای -منبع را به یاد ندارم- پیرنگ را به طرحی که معماران می‌ریزند و ساختمان را از روی آن بنا می‌کنند، تعبیر کرده است و یا مثل طرح اولیه نقاشی که در ادامه تکمیل می‌شود.

و نکته دیگر اینکه باید حواسمان باشد که طرح و خلاصه داستان دو چیز متفاوت است، طرح اسکلتی اصلی ساختمان داستان است، امّا خلاصه داستان نقلی اجمالی از داستان است.

یک طرح باید با شروع خوب آغاز شود و با ایجاد ناپایداری در خواننده، جذابیت داستان را و کشش آن را زیاد می‌شود و باید طرح را گسترش دهید و به نقطه اوج برسانید و حال وقت گره‌گشایی و پاسخ دهی است و در انتها یک پایان خوب است که طرح یا همان پیرنگ را کامل می‌کند.

توصیه:

برای آنکه بتوانید به راحتی طرح‌هایتان را به داستان تبدیل کنید اولا نیاز است که بتوانید طرح را در ذهنت باسازی کنی و آن را اجرا کنی و دوما در کنار شناخت عناصر داستانی درمقام نظر باید در مقام عمل هم عناصر داستانی را یاد بگیرید، منظورم این است که به تمرین زیاد نیاز دارد و اصلا از کم خوانده شدن احساس ناامیدی نکنید.


این حرف‌ها را در نقد داستان طعم تابستان گفتم و نکته‌ی دیگری که لازم به تذکر است، پایان بندی آن است، این داستان اصلا پایان‌بندی نداشت!!

به نظرم نویسنده این داستان حداقل یک بار تمرین دوم سخن‌سرا را انجام دهد و بعد از آن تمام نوشته‌های دوستان در این تمرین را بخواند و در نهایت پایان بندی خود داستان را با آنچه در تمرین دوم نوشته و خوانده مقایسه کند.

و نکته بعدی این که داستان کوتاه هرچند کوتاه است و برشی از یک زندگی است، ولی نباید ابهامی برای خواننده باقی بماند.


و در پایان برای آن که کمی همه‌ دوستان را امیدوار کنم، جمله‌ای که از ارنست همینگوی در اینستا نشر دادم را اینجا هم باز نشر می‌کنم؛

اولین پیش‌نویس هر داستانی، فاجعه است!


بعدانوشت: اگر قبل از نوشتن این پست، نقد میرزا را خوانده بودم دیگر این‌همه پرچانگی نمی‌کردم.



۹۷-۴-۲۸ ۰ ۲ ۴۰

۹۷-۴-۲۸ ۰ ۲ ۴۰


داستان نه، اصلا نمی‌شود گفت داستان و حس نویسنده هم درست می‌گفت که شبیه داستان نشده است.

دوچرخه صورتی را می‌گویم، خاطره است تا این که داستان باشد، چنانچه در نقد قبلی هم گفتم داستان به فاکتور‌های خودش نیاز دارد .

به نظرم حتما کتابی که آقاگل در سخن‌سرا معرفی کرد بخوانید، حتی اگر نمی‌خواهید داستان‌نویس شوید! کتاب آقای میرصادقی را می‌گویم.


برای این‌ که بتوانید یک خاطره را به راحتی به داستان تبدیل کنید از زاویه دید سوم شخص یا سوم شخص محدود و یا زاویه دید واقعی مانند یک دوربین که آزادانه می‌چرخد، بنویسید.  از همان ابتدا به سراغ اول شخص رفتن شاید کار را کمی مشکل کند، مخصوصا اگر بخواهیم خاطره را به داستان تبدیل کنیم.

سعی کنید قلم‌تان را رسمی کنید، به جای « اون شب »، بگو : «آن شب»، و نگران کم رنگ شدن صمیمیت نباش.

و شاید یکی از دلیل‌هایی که خاطره‌ به داستان تبدیل نشده، استفاده نکردن از قلم رسمی باشد.

برای آن که بتوانی راحت‌تر داستان بنویسی، بیشتر تمرین توصیف کن! و هرآنچه را که توصیف می کنی با فرض کَر و کُور بودن خواننده باشد، کور باشد تا نگویی خودش چشم دارد می‌بیند، و کر باشد تا نگویی برایش توضیح می‌دهم. (البته این حد زیاد از توصیف برای تمرین است)


توصیف کردن یعنی؛ حسی را که با دیدن یا شنیدن برای تو به وجود آمده را با کلمات در خواننده به وجود بیاوری، اگر همان حس را نتوانستی به وجود بیاوری، حداقل برادر دوقلو‌یش را به وجود بیاور، و از این حد هم نمی توان کوتاه‌تر آمد.


موفق و مانا باشید!


۹۷-۴-۲۷ ۰ ۳ ۴۷

۹۷-۴-۲۷ ۰ ۳ ۴۷


چون که میرزا از اول لیست داستان‌های سخن‌سرا شروع به نقد کرده بود، تصمیم داشتم که من از آخر شروع کنم؛ ولی یادم افتاد که در زمان مدرسه، معلم برای تصحیح برگه امتحانی‌ها ترتیب زود‌تر تحویل‌دادن را رعایت می‌کرد و ما هم به همین دلیل می‌خواستیم زود‌تر برگه امتحانی را تحویل بدهیم.

لذا از تصمیم اولیه‌ام منصرف شدم و همان ترتیب در سخن‌سرا را رعایت میکنم.

ترتیب براساس زمان تحویل کار هست دیگه؟؟؟

...............................................

قبل از خواندن حرف‌های من لازم است زحمات نویسنده تابستان‌های رنگ به رنگ را بخوانید.

قرار تمرین چهارم - تا آن‌جایی که بیاد دارم - بر این بود که خاطره‌ای تابستانی را به داستان تبدیل کنیم ! اشتباه که نمی‌کنم؟

این متن دل‌نشین که نشان دهنده قلم نویسنده است، نه تنها داستان نیست به گمان من خاطره هم نیست، تنها از تابستان‌های خودش با خواهر کوچک‌ترش توصیفاتی کنارهم قرار داده است، و شما از من توقع ندارید که تحت عنوان داستان که من خودم هم در آن ادعایی ندارم از آن نقد کنم؟

داستان کوتاه که گونه‌ای از ادبیات داستانی است، برشی از چند حادثه یا یک زندگی است که باید در محوریت یک اتفاق باشد. نویسنده باید در طرحی منظم، به بیان اتفاق به پردازد. در این مورد بیشتر سخن نگویم چرا که میرزای عزیز کار من را هم آسان کرده است، شما هم حتما مراجعه کنید و نقد میرزا را هم بخوانید.


از دیگر پایه‌های یک داستان کوتاه می‌توان به این موارد اشاره کرد، که تنها به نام‌بردنشان اکتفا می‌کنم:

- فراز و فرود

- طرح یا پیرنگ منظم و مشخص

- موضوع که وابسته به طرح است

- زمینه

- درون‌مایه

- تضاد

- زاویه دید

- شخصیت   (تا این حد را ذهنم یاری کرد!)


اما به نظر من این متن را نمی‌توان خاطره نامید، چرا که خاطره هم به اتفاق نیاز دارد، شاید بتوان گفت اشاره‌هایی به خاطرات یک بازه‌ی زمانی است.

توصیف را که لازمه داستان نویسی‌ است به نحو خوبی دارد ولی همه می‌دانیم که توصیف لازم است و کافی نیست.


و از این‌ها که بگذریم، توصیف‌های‌تان اکثر موارد خوب بود و فضا را به ما می‌شناساند، ولی بعضی از قسمت‌هایش با پیچ‌ و تاب و تراکم توصیف خواننده‌ را نه‌تنها سردرگم، بلکه خسته می‌کرد؛ در توصیف مخصوصا اگر داستان‌ هم باشد نباید خواننده را مجبور کرد که دوباره متن را بخواند تا بفهمد چه می گویید!  ریتم نوشته نباید به نحوی باشد که سرعت خواندن را خیلی کم و زیاد کند، البته این اشکال بیشتر در ابتدای متن شما به چشم می‌خورد، مثلا :

صبح ها سپیده نزده، از اتاق های کوچک تو در تو تا ایوان‌های گسترده رو به‌ حیاط، پله‌ها و حیاط پت و پهن گرفته تا برسد یکی دو قدم توی خلوتی کوچه، با جاروهایی که از بافه‌های علف نیم خشک درست شده بودند، یک‌نفس جارو می‌کردیم.


و یک نکته پایانی مخصوص شخص نویسنده این توصیفات دل‌چسب؛ اینکه قلم‌تان شدیدا نیاز به ملکه شدن ساده‌نویسی دارد، اگر توصیفات مورد قبول واقع شده‌اند نشان از ساده بودن آن‌ها نیست، بلکه چون حس نوستالژیک ویژه‌ای را ایجاد کردید توصیفات هم به دل می‌نشیند. این استعداد خود را با آموختن تقویت کنید و به اوج برسانید.

موفق باشید! 

البته نه از جنس آنچه در پایان سوالات امتحانی است :)


۹۷-۴-۲۶ ۳ ۴ ۸۰

۹۷-۴-۲۶ ۳ ۴ ۸۰



هر آدمی در بازه‌ی زمانی مشخصی و در حالت خاصی بازدهی بالایی دارد؛ در مورد نویسندگی و مطالعه هم این اصل ثابت است.


من بعد از مدتی حساب و کتاب کردن فهمیدم که روزی که سحر خیز باشم بازدهی فوق‌العاده‌ای در زمینه نوشتن و مطالعه دارم؛ لذا ۶ سال است که شب‌ها زود می‌خوابم تا صبح هم زود بیدار شوم.

امّا وقتی صبح زود از خواب بیدار می‌شوم نمی‌توانم روزم را کامل استفاده کنم و بازدهی‌ام در بعد از ناهار تقریبا صفر می‌شود و این مشکلی بود که راه پیشرفتم را سد کرده بود، اگر کسی موفقیت می‌خواهد با نیم روز فعالیت به موفقیت دست پیدا نمی‌کند.

به همین دلیل برای استفاده از بعدازظهر الآن حدود ۴ سال است که ناهار نمی‌خورم، یعنی ناهار را ساعت ۶ عصر می‌خورم و دیگر احتیاجی به شام نیست و خوابی سبک دارم.


این‌ها را نگفتم تا شما هم مثل من شوید؛ گفتم که شما هم باید سیکل بازدهی خود را پیدا کنید و زندگی خود را براساس آن تنظیم کنید تا به موفقیت دست یابید.

و این تابستان فرصت خوبی است که سیکل بازدهی خود را پیدا کنید. 

و نکته ما قبل آخر اینکه : شما چقدر حاضرید از خواب و خوراک‌تان بگذرید تا به موفقیت برسید؟؟

و نکته پایانی آنچه که باعث شد این پست را بنویسم یک پیام بود که شما هم بخوانیدش:

قیمت یک پیتزای خوب با یک کتاب خوب یکی است، فرق آن‌ها در طول مدتی است که می‌توانند ما را خوشحال کنند؛ اولی یک ربع و دومی یک عمر!

حیرت‌آور است که برای اغلب ما آن یک ربع مهم‌تر است !!!


۹۷-۴-۱۸ ۱ ۲ ۵۵

۹۷-۴-۱۸ ۱ ۲ ۵۵



وبلاگ‌هایی را می‌بینیم که ناگهان کرکره را پایین می‌کشند و تعطیل می‌کنند؛ یا موقتی و یا گاها دائم


دوستان عزیز نوشتن را ترک نکنید، به خصوص که مخاطبانی هم پیدا کرده‌اید!!!

و اگر هم دل‌تان راضی نمی‌شود حداقل بنویسد برای سطل زباله!  بله اشکال ندارد که نشرش نمی‌دهید یا وبلاگ‌‌تان را تعطیل می‌کنید، ولی با نوشتن‌های مکرر گرمای قلم‌تان را حفظ کنید.


باور کنید که این گرمایی که از درون قلم برمی‌خیزد و بر دشت کاغذ می‌نشیند آنچنان می‌تواند آرامش بخش و قدرت افزا باشد که رهایی از هر سختی و مشکل را برای شما فراهم می‌کند.


بنویسید و بنویسید و بنویسید


۹۷-۴-۱۶ ۲ ۳ ۴۴

۹۷-۴-۱۶ ۲ ۳ ۴۴



۱. نویسنده‌ نباید همه‌ی آنچه را که می‌داند در یک جمله به خورد خواننده بدهد!

       به ازای هر واحد معنای، باید جمله‌ای مستقل ساخت و از تو در تو کردن عبارات خودداری کرد. مگر راه‌رو می‌سازی که می‌خواهی تو در تو باشد؟



۲. نوشته، باید هم برای خواندن باشد و هم برای شنیدن!

       درست است که نوشته باید مرز خود را با گفتار حفظ کند، ولی چنان باید نوشت که خواننده احساس کند با نویسنده در حال گفتگو است. مردم از گفتگو خسته نمی‌شوند و گاهی ممکن است گذر ساعت ها گفتگو با یکدیگر را احساس نکنند. برای جذب مخاطب بیشتر باید کاری کنی که مخاطبت به جای احساس خواندن بیشتر احساس شنیدن کند.



۳. باور داشته باشید که اگر به سادگی سخن گفتن، بنویسید؛ هیچ احدی شما را متهم به بی‌سوادی نمی‌کند!

        احتیاج به لفظ قلم نویسی نیست.    هرچند برای تغییر این باور در جامعه نیاز به فرهنگ‌سازی است.



۴. قصد‌تان از نوشتن، فقط رساندن پیام باشد!

           لفظ‌اندیشی نکنید، بلکه به فکر محتوا و معنا باشید.



۵. وقتی قلم به دست گرفتی، اعتماد به نفس داشته باش!

       لفاظی‌ها ناشی از اضطرابی است که وجود نویسنده را فراگرفته است.

           باید اطمینان به سخن خود داشته باشید و با شجاعت به ساده‌ترین بیان مقصود خود را به لفظ بیاورد.

        با ساده‌نویسی تمام حرفت به راحتی آشکار می‌شود، و تو چه باکی داری از اینکه دیگران بدانند در اندیشه‌ات چه می‌گذرد؟



۶.وقتی می‌نویسی مخاطب واحدی را تصور کن!

     مگر این نیست که در گفتگوهای دوستانه، با مهربانی و صمیمیت لب به سخن می‌گشاییم؟

       پس چرا با این شیوه قلم خود را ساده نکنیم؟



۷. و باز هم مطالعه کتب و آثار بزرگان

      وقتی با آثار ساده‌نویسان انس داشته باشی، ناخود‌آگاه قلمت ساده‌نویس می‌شود.



تمام سعی‌ام این بود که پرحرفی نکنم!


۹۷-۴-۱۳ ۳ ۵ ۷۱

۹۷-۴-۱۳ ۳ ۵ ۷۱



تنها کسی می‌تواند ساده‌نویس حرفه‌ای شود که نسبت به آنچه که بیانش می‌کند هیچ گونه ابهامی نداشته باشد.

گنگی‌های در مطلب ناشی از ذهن آشفته است!

لذا لازم است که مطلب به خوبی برای خودت جا افتاده باشد تا بتوانی آن را به خوبی بیان کنی.

سادگی در بیان را یک اصل قرار بده که بفهمی مبحث را به خوبی فراگرفته‌ای یا نه؟


تنها بحثی را می‌توان پخته شده به حساب آورد که به توان با زبان ساده برای عموم توضیح داد. سعی کنید قلم‌تان مطالبی را بگوید که برای‌تان به صورت کامل فهم شده باشد، و نسبت به آن دچار ابهام نباشید.


۹۷-۴-۱۱ ۲ ۴ ۴۷

۹۷-۴-۱۱ ۲ ۴ ۴۷



نویسنده باید بداند که همانگونه که سادگی در رفتار و گفتار صمیمیت بیشتری دارد و بهترین کمک برای گیرایی است، در نوشتار هم همین حکم را دارد.

هیچ‌گاه گمان نکنید که ساده‌نویسی شخصیت علمی شما را پایین می‌آورد، بنظرم ساده‌نویسی سخت‌تر از دشوار‌نویسی است!  اگر باور نمی‌کنید امتحان کنید.


اگر می‌خواهید خواننده و مخاطب شما از نوشته‌هایتان خسته نشود و از دست‌ آن‌ها فراری نباشد، به اصل ساده‌نویسی ملزم باشید و سعی کنید آن را به قلم‌تان پیوند بزنید، که چه مبارک پیوندی خواهد شد.


۹۷-۴-۰۹ ۱ ۳ ۵۲

۹۷-۴-۰۹ ۱ ۳ ۵۲



من نویسنده‌ای می‌شناسم که خانه‌اش در ندارد، لذا مجبور است از درب وارد شود!

با هیچ چیز موافقت نمی‌کند، اما همه چیز را مورد موافقت قرار می‌دهد!

او وقتی به بازار می‌رود چیزی نمی‌خرد، بلکه خریداری می‌کند!

برای کشته‌شدگان بیشتر از کشتگان گریه می‌کند!

به قتل رسیدن را بر کشته شدن ترجیح می‌دهد!

پذیرفته‌شدگان را خوشبتر از پذیرفتگان می‌داند!


بله درست حدس زدید، این نویسنده محترم دچار گرایش به گونه‌ای از بیماری به نام حشو نویسی است.

او آن قدر با مخاطب خود احساس راحتی و صمیمیت نمی‌کند که حتی مجبور است به جای کلمه‌ی " من " کلمه‌های " اینجانب، نگارنده، راقم این سطور" استفاده کند.

وبلاگ‌نویسان باید خدا را شکر کنند که اکثرشان اهل این‌گونه کلمات اضافی نیستند!


یادآوری:

این درازنویسی و حشوگویی وقتی بد است که شیوه و سیره نویسنده شود، وگرنه استفاده‌ی هر ازگاهی اشکال ندارد.

و ناگفته نماند که در بعضی از نوشته‌ها باید کمی از صمیمیت بین خود و مخاطب را کم کرد!


۹۷-۴-۰۱ ۱ ۴ ۵۸

۹۷-۴-۰۱ ۱ ۴ ۵۸


۱ ۲

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ

قلم، آن دست‌مایه سوگند خدا، از علایق شخصی من است!

☆☆☆☆☆☆☆
من در حال آموختن هستم!
و در این وبلاگــ تلاش می‌کنم باب گفتگو باز شود؛
پس اگر اشتباه می‌کنم با خیال راحت نظرت را بگو در منطق من تعصب راه ندارد!