تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
برای بهتر نوشتن، قلم را بهتر به دست بگیر !


۳۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قلم» ثبت شده است


می‌گویند : با یک مداد معمولی می‌توان ۵۸ کیلومتر خط کشید.

برای همین بعضی از نوشته‌هایم را با مداد می‌نویسم، چرا که می‌خواهم بدانم چند کیلومتر کاغذ خط خطی کردم!

و این باعث امید‌واری است که آدم بداند چندین کیلومتر نوشته است، وقتی مقیاس اندازه‌گیری بزرگ باشد و عددی بزرگ کنارش باشد آدم احساس می‌کند که به جایی می‌رسد و موفقیت در انتظارش است و فقط باید کمی صبر و تحمل داشته باشد، موفقیت خود به سویش می‌دود.

البته حواسمان باشد که مغرور هم نشویم!


۹۷-۴-۲۹ ۰ ۴ ۲۸

۹۷-۴-۲۹ ۰ ۴ ۲۸



وقتی گوش نوای مرگ را می‌شنود دیگر لبخند از لب‌هایش محو می‌شود! این واژه پرشر و شور همراه خود ترس بر دلها می‌نشاند و این هم طبیعی است.
اصلا زندگی قابلت جدا شدن از مرگ را ندارد، تا مرگ نباشد که زندگی هیچ معنایی نمی‌دهد! مرگ تنها متعلق به ما آدم‌ها نیست، بلکه تمام ذره‌های این دنیا مرگ دارند؛ از ستارهای آسمانی گرفته تا کوچک‌ترین ذره‌ی زمینی دیر یا زود مرگ به سراغشان می‌آید.
اما فقط ما انسان‌ها هستیم که از مرگ می‌ترسیم! می‌دانید چرا؟ چون تنها بر ما منت نهاده شده و این ویژگی میل به بقا ابدی در ما نهاده شده است. (به نظرم می‌آید که تنها ما انسان‌ها میل به بقا ابدی داریم، نظر شما چیست؟)

به همین دلیل است که اکثر ما، دوست داریم ذکری و یادی از ما بعد از مرگمان باشد.
اگر دوست‌دارید بعد از مرگ‌تان از شما یادی شود دو راه بیشتر ندارد:
۱. یا چیزی بنویسید که قابل خواندن باشد.
۲. یا کاری کنید که قابل نوشتن باشد.

۹۷-۴-۲۰ ۱ ۲ ۴۷

۹۷-۴-۲۰ ۱ ۲ ۴۷



هر آدمی در بازه‌ی زمانی مشخصی و در حالت خاصی بازدهی بالایی دارد؛ در مورد نویسندگی و مطالعه هم این اصل ثابت است.


من بعد از مدتی حساب و کتاب کردن فهمیدم که روزی که سحر خیز باشم بازدهی فوق‌العاده‌ای در زمینه نوشتن و مطالعه دارم؛ لذا ۶ سال است که شب‌ها زود می‌خوابم تا صبح هم زود بیدار شوم.

امّا وقتی صبح زود از خواب بیدار می‌شوم نمی‌توانم روزم را کامل استفاده کنم و بازدهی‌ام در بعد از ناهار تقریبا صفر می‌شود و این مشکلی بود که راه پیشرفتم را سد کرده بود، اگر کسی موفقیت می‌خواهد با نیم روز فعالیت به موفقیت دست پیدا نمی‌کند.

به همین دلیل برای استفاده از بعدازظهر الآن حدود ۴ سال است که ناهار نمی‌خورم، یعنی ناهار را ساعت ۶ عصر می‌خورم و دیگر احتیاجی به شام نیست و خوابی سبک دارم.


این‌ها را نگفتم تا شما هم مثل من شوید؛ گفتم که شما هم باید سیکل بازدهی خود را پیدا کنید و زندگی خود را براساس آن تنظیم کنید تا به موفقیت دست یابید.

و این تابستان فرصت خوبی است که سیکل بازدهی خود را پیدا کنید. 

و نکته ما قبل آخر اینکه : شما چقدر حاضرید از خواب و خوراک‌تان بگذرید تا به موفقیت برسید؟؟

و نکته پایانی آنچه که باعث شد این پست را بنویسم یک پیام بود که شما هم بخوانیدش:

قیمت یک پیتزای خوب با یک کتاب خوب یکی است، فرق آن‌ها در طول مدتی است که می‌توانند ما را خوشحال کنند؛ اولی یک ربع و دومی یک عمر!

حیرت‌آور است که برای اغلب ما آن یک ربع مهم‌تر است !!!


۹۷-۴-۱۸ ۱ ۲ ۵۵

۹۷-۴-۱۸ ۱ ۲ ۵۵



وبلاگ‌هایی را می‌بینیم که ناگهان کرکره را پایین می‌کشند و تعطیل می‌کنند؛ یا موقتی و یا گاها دائم


دوستان عزیز نوشتن را ترک نکنید، به خصوص که مخاطبانی هم پیدا کرده‌اید!!!

و اگر هم دل‌تان راضی نمی‌شود حداقل بنویسد برای سطل زباله!  بله اشکال ندارد که نشرش نمی‌دهید یا وبلاگ‌‌تان را تعطیل می‌کنید، ولی با نوشتن‌های مکرر گرمای قلم‌تان را حفظ کنید.


باور کنید که این گرمایی که از درون قلم برمی‌خیزد و بر دشت کاغذ می‌نشیند آنچنان می‌تواند آرامش بخش و قدرت افزا باشد که رهایی از هر سختی و مشکل را برای شما فراهم می‌کند.


بنویسید و بنویسید و بنویسید


۹۷-۴-۱۶ ۲ ۳ ۴۴

۹۷-۴-۱۶ ۲ ۳ ۴۴



تردید خاصی برای انتشار این مطلب داشتم، ولی وقتی دیدم که حتی بعضی از دوستان قلم به دست در این فضای مه‌آلود اطلاعی از این روز در تقویم ندارند و مطلبی منتشر نکرده‌اند، مصمم شدم که به حرمت قلم باید دست به کیبرد بشویم.


از این که روزی را در تقویم به نام پدیده‌ای ثبت کنیم و سالی یک‌بار اگر شد، آن را گرامی داریم متنفرم!

حکم همایش‌هایی را دارد که بعد از مرگ یک شخصیت بزرگ از او تقدیر می‌کنند. قبل از فوت او آنقدر مانع تراشی می‌کنند که بی‌ربط به نزدیک شدن اجل او نیست، آن وقت ... چه بگویم ...

و یا مثلا همایش‌های مبتذل اخلاقی که برگزار می‌شود.


وقتی یک روز را در تقویم به نام قلم و یا هر چیز دیگری ثبت کردیم، به خود افتخار می‌کنیم که حقش را ادا کردیم و دیگر وقت استراحت است.

نمی‌خواهم بگویم اولویت با قلم است که دوستانی بیاند و من را  مؤاخذه کنند که مردم در گرانی دست و پا می‌زنند و یا در بی‌آبی غرق تشنگی‌ هستند و یا اینکه سکه فلان شد و دزدی چقدر زیاد است و تو به قلم می‌پردازی؟؟!!!


ولی هرکس در هر حرفه‌ای که مشغول است، ظلم‌ها و ستم‌های به آن حرفه‌ را بیشتر درک می‌کند و در دفاع از آن به پا می‌خیزد؛ و من ظلم‌های مسئولین به قلم و اهل قلم را از نزدیک لمس کرده‌ام و چشیده‌ام و لذا برخود لازم می‌دانم که نه تنها گله‌مند باشم، بلکه این موضوع را به مطالبه عمومی تبدیل کنم.


در غم ما روزها بیگاه شد *** روزها با سوزها همراه شد

در نیابد حال پخته هیچ خام  *** پس سخن کوتاه باید والسلام


بیایید به مناسبت امروز و برای گرامی‌داشت تمام قلم دوستان و قلم به دستان و تمامی نویسندگان و خبرنگاران و ویراستاران و هر آنکس که عشق به این حرفه دارد قسمتی از کتاب بلند بگو آزادی اثر مصطفی محمدی را با هم مرور کنیم:

صفحه‌ی ۱۶ این کتاب را باز کنید و با من بخوانید؛ و اگر اشکی جاری شد مانعش نشوید!


شعار و تظاهرات و هیاهوی خیابانی هم هست که مبارزه را علنی و رسمی می‌سازد. ولی هنگامی که سلاحِ اندیشه توی دست می‌گیری تا با قلم و زبانت افکار پلید را نشانه بروی، دشمن بیشتر به هراس می‌افتد تا زمانی که تفنگ به دوش آویخته و برابرش ایستاده باشی.

تفنگ را که از دست بدهی، خلع سلاح می‌شوی؛

ولی سلاح اندیشه را کسی نمی‌تواند ازت بدزدد.

همین سبب می‌شود تا لحظه‌ای که تو را خاموش یا نابود نسازند، از پا ننشینند.


۹۷-۴-۱۴ ۹ ۳ ۹۳

۹۷-۴-۱۴ ۹ ۳ ۹۳



از طنز‌پردازان معاصر مرحوم عمران صلاحی، قطعه‌ای زیبا به یادگار مانده است که حیفم‌ آمد که چشمان نازنین‌تان بر جمالش روشن نشود!


من زبان فارسی را پاسداری می‌کنم

چون که دارم روز و شب ویراستاری می‌کنم


می‌کنم اقدام لازم را علیه «برعلیه»

هرکجا گنجشک می‌بینم قناری می‌کنم


حرف‌ها و جمله‌ها را می‌کنم زیروزبر

با قلم آب روان را آب جاری می‌کنم


گر «هلیکوپتر» ببینم می‌نویسم «چرخ‌بال»

پارک‌ها را بوستان‌های بهاری می‌کنم


می‌گذارم روی کاغذ «کرد» را جای «نمود»

هرکجا «ماشین» بیاید من «سواری» می‌کنم


«می» اگر چسبیده باشد می‌کنم آن را جدا

«ها» اگر دیدم جدا شد، وصله‌کاری می‌کنم


گر کنم با جملهٔ ویرایشی اِبراز عشق

دلبر بیچاره را از خود فراری می‌کنم


گر ببینم یک غلط، کوبم دودستی بر سرش

کلهٔ الفاظ را از موی، عاری می‌کنم


شیر را وا می‌کنم، در دست می‌گیرم شلنگ

گلشن باغ ادب را آبیاری می‌کنم


این شعر را از علامه گوگل پرسیدم، تا نخواهم دوباره تایپش کنم که اینجا پیدایش کردم؛ و البته در ادامه آن شعری از نویسنده کتاب " بهتر بنویسیم"، آقای رضا بابایی آمده بود که با الهام از شعر مرحوم صلاحی و با نکته‌سنجی این شعر را ادامه داده بود!


۹۷-۴-۰۳ ۲ ۳ ۵۳

۹۷-۴-۰۳ ۲ ۳ ۵۳



جُک :‌ شخصی می‌گفت: برای جلو افتادن در زندگی باید زن باردار گرفت! بهش گفتم : اگه این‌جوریه که زنان بچه‌دار عامل پیشرفت بیشتری هستن؟!!

در جوابم گفت : قابل تامل هستش، روش فک می‌کنم شاید نظرم عوض بشه.


معذرت‌خواهی من را به خاطر این بی‌ادبی بپذیرید واین را اعلام می‌کنم که هیچ‌گونه قصد توهین به هیچ‌کس را نداشتم؛ منتهی از روی اجبار برای فهم بهتر و درک بالاتر نسبت به یک بحث علمی این جک را به عنوان مثال برای‌تان آوردم.


و امّا آنچه می‌خواهم بگویم این است که :

       در استفاده از کلمات باردار (حامله) حواستان را شش‌دنگ جمع کنید !


کلمات جدای از معنایی که دارند،‌ یک بار معنوی هم همراه خود دارد. 

مثلا کلمه‌ی پاداش معنایی اعم از جایزه و کیفر را دارد، ولی بار مثبتی که همراه خود دارد، استفاده این کلمه در معنای دوم یعنی کیفر، درست نیست.

و از این قسم کلمات بسیار است؛ از جمله آن‌ها : انتظار - درخور - جعل - جاودانه - قلم‌فرسایی - چشم‌انداز - اطمینان و ...


شما هیچ‌گاه نمی‌توانید بار کلمه را از روی فرهنگ‌نامه‌‌ها تشخیص دهید؛ بلکه باید به سراغ سنوگرافی سه بعدی جامعه و عرف عمومی مردم بروید!

سنوگرافی‌‌های مادربزرگی، که جنسیت جنین را با چشم خود تشخیص می‌دهند.


توصیه:

لذا برای یافتن این مهارت باید آثار معاصر خود را مطالعه کنید و همچنین در گفت و شنود‌های روزانه خود به کلمات دقت داشته باشید.


پی‌نوشت تصویر:

   این شکل از چیدن صندلی، نماد گفت‌گو است. 

هدفم از این تصویر این بود که؛ بگویم گفت‌گو‌ها برای یک نویسنده باید مهم باشد!!


۹۷-۳-۲۹ ۱ ۵ ۵۵

۹۷-۳-۲۹ ۱ ۵ ۵۵



وقتی در هنگام نوشتن مخاطب خود رادر نظر می‌گیری، نوشته‌ات فرم و غالب خاصی به خود می‌گیرد، حتی تا حد هویت بخشی به نوشته پیش می‌رود.

توصیه عمومی در تصور مخاطب در هنگام قلم به دست گرفتن،‌ فرض مخاطب با ویژگی‌های زیر است:

۱. باهوش   ۲. منتقد   ۳. منصف    ۴. آشنایی با نویسنده


و هرقدر که شمار مخاطب فرضی کمتر باشد، از آن رو که ناخواسته احساس صمیمیت بیشتری به وجود می‌آید، کار نوشتن راحت‌تر است و نوشته‌ای ساده و بی پیرایه از آب در می‌آید.

     برخلاف وقتی که تعداد مخاطبان زیاد توهم شود،‌ که قلم لکنت به خود می‌گیرد و ما را دچار مصنوعی سازی می‌کند.

تصور مخاطب واحد نوشتن را لذت بخش می‌کند و قدرت جذب بالایی در نوشته ایجاد می‌کند، چنان‌چه می‌بینید نامه‌های خصوصی که منتشر می‌شود خوانندگان بسیاری دارد؛ به عنوان مثال نامه‌های ابراهیم نادری به همسرش را دیده‌اید ؟؟


پیشنهاد من در این زمینه :

گاهی مناسب‌ترین مخاطب خود نویسنده است !

وقتی خودت مخاطب و خواننده نوشته خودت باشی،‌ نوشته تو تبدیل به گفتگویی صریح و بی‌پرده می‌شود و صداقت در قلمت موج می‌زند و توانایی ذهنی نویسنده را به صورت جهشی رشد می‌دهد.


وقتی برای خودت می‌نویسی؛ 

زیاده گویی نمی‌کنی.

خواننده را دور نمی‌زنی.

فخر فروشی نمی‌کنی.

از بحث اصلی دور نمی‌شوی.

دروغ و ریا نوشته‌ات را سست نمی‌کند.

و .......


و از بهترین راه‌ها برای جلوگیری از اینکه مقاله علمی به انشاء تبدیل نشود همین خود مخاطبی است. وجدان خودت دائما مراقب قلم تو است.


آفت خود مخاطبی :

وقتی نوشته‌ را برای خودت بنویسی،‌ به خاطر آن ارتباطی که با فهم مطلب داری احساس می‌کنی راحت قابل فهم است، لذا اهتمام به جمله بندی نداری و توجهی به قواعد نگارش و نشانه‌گذاری فنی نمی‌کنی و ممکن است جملاتت ربط منطقی نداشته باشد.


برای رفع این مشکل؛ نوشته خود را بعد از تمام شدن، با نگاه شخص سوم بخوانی !



۹۷-۳-۱۵ ۰ ۴ ۴۵

۹۷-۳-۱۵ ۰ ۴ ۴۵



آلکسی تولستوی در کتاب رسالت زبان و ادبیات می‌گوید :

        باید در وجود یک نویسنده در آن واحد، یک متفکر و یک هنرمند و یک نقاد با هم مشغول کار باشند، وجود یکی کافی نیست.


ادمه‌اش را از زبان من بشنوید :

       متفکر عقل را متقاعد می‌کند ولی هنوز دل مانده است برای همراهی دل و اعتقاد آن هنرمند دست به کار می‌شود.

               نقّاد هم آن سنگ دل است که کار متفکر و هنرمند را بررسی می‌کند که هیچ کدام افراط و تفریط نکنند.


ای نویسنده محترم! 

   تو علاوه بر متقاعد کردن عقل به اعتقاد قلب هم نیاز داری، پس استدلالی خشک برخورد نکن.

            و همچنین حواست باشد که در هنگام گفت‌گو با قلب، عقل را از یاد نبری که در آن صورت قلب همراهیت نمی‌کند و اگر هم چند قدمی با تو راه آمد، بدان که به زودی رفیق نمیه‌راه می‌شود.




۹۷-۳-۱۱ ۰ ۳ ۴۷

۹۷-۳-۱۱ ۰ ۳ ۴۷



انتقال یک فکر و اندیشه، سه رکن دارد؛

۱. خود فکر و اندیشه (تو بخوان پیام)

۲. ابزار انتقال: که در بحث ما قلم، این وظیفه را به عهده گرفته است.

۳. مخاطب


نویسنده باید بداند برای که می‌نویسد! 

روی سخن خود را به سمت چه کسی گرفته است؟ چه کسی قرار است نوشته او را بخواند؟

و برای تاثیرگذاری بیشتر و بهتر، چه راه و روش‌هایی را باید به کار گیرد؟


اگر آن‌گونه که باید، ننویسیم،‌ مشتری‌های خود را از دست می‌دهیم.



لذا مهم است که وضعیت روحی، فرهنگی و شرایط خاص و حساسیت‌های مخاطب را بشناسیم.

اصلا ابتدا باید مخاطب را شناخت، تا مشخص شود که آیا قابلیت فراگیری این اندیشه را دارد یا نه؟ و بعد از آن به ابزار انتقال و نحوه‌ی آن اندیشید.


۹۷-۳-۰۹ ۰ ۱ ۳۸

۹۷-۳-۰۹ ۰ ۱ ۳۸


۱ ۲ ۳ ۴

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ

قلم، آن دست‌مایه سوگند خدا، از علایق شخصی من است!

☆☆☆☆☆☆☆
من در حال آموختن هستم!
و در این وبلاگــ تلاش می‌کنم باب گفتگو باز شود؛
پس اگر اشتباه می‌کنم با خیال راحت نظرت را بگو در منطق من تعصب راه ندارد!