تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
برای بهتر نوشتن، قلم را بهتر به دست بگیر !


۲۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نکات نویسندگی» ثبت شده است

مغز یک نویسنده است که وقتی به رقص درآوردن قلم شروع به فعالیت می‌کند، حالا تصور کنید که بخواهید ماهیچه‌های‌تان را در یک باشگاه بدنسازی پرورش دهید، شما می‌توانید هم زمان روی دو دستگاه و یا چند دستگاه ورزش کنید؟ ویا با دو دست و دو پا می‌توانید ۱۰ دنبل بزنید؟
قطعا باید روی یک کار متمرکز شوید تا موفقیت را لمس کنید. کثرت‌گرایی هیچ رشدی برای شما ندارد!

مغز هم که یک ماهیچه است، و نیاز به پرورش دارد؛ ارل میلر  -عصب شناس- اعتقاد دارد : “ انجام هم زمان چند کار با هم و با تمرکز بالا غیر ممکن است  “
و نویسندگی کاری است که به تمرکز بالایی نیاز دارد، و نمی‌شود هم نوشت و هم قهوه نوشید! یا چای
چایت را بنوش و لذت ببر و بعد با خیال آسوده در محلی ساکت که تمرکزت را بالا می‌برد، بنویس.

نخواه در هنگام نوشتن چند کار همزمان انجام دهی؛
      حتی زمانی که برای وبلاگ‌تان می‌نویسید، تمام تب‌‌های مرورگرت و تمام برنامه‌های اضافی را ببند!

۹۷-۵-۰۱ ۰ ۲ ۱۴

۹۷-۵-۰۱ ۰ ۲ ۱۴


امروز روزه خوار دانکوب را خواندم؛ و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چرا عنوان داستان خلاقیت ندارد؟  عنوان یک داستان نقش مهمی در جذب خواننده دارد، حتی عنوان گذاری برای مطالب و پست‌های وبلاگ هم بسیار مبحث مهمی است، که در تولید محتوای موفق نقش بسیار مهمی دارد، اگر فراموش نکنم در یکی از پست‌های آینده نکاتی در مورد عنوان مطالب وبلاگ می‌نویسم، ولی عنوان داستان کمی فرق دارد، هیچگاه عنوانی که قبل از نوشتن داستان انتخاب کردید، نمی‌تواند خوب داستان‌تان را برساند! بعد از نوشتن، در واقع بعد از ویرایش‌های داستانت، دقیقا وقتی که دلت راضی شد، روی عنوان فکر کن و اگر عنوانی خلّاق و جذاب به ذهنت نرسید، که طبیعی است، یکبار با عشق داستان را از اول با دقت بخوان و دوباره روی عنوان تمرکز کن. من معمولا این گونه عمل می‌کنم، و البته عنوان‌هایی که در هنگام نوشتن به ذهنم میرسند، سهم دفترچه یاداشتم می‌شوند تا هم در انتها کمک حال عنوان اصلی باشد و هم منبعی برای ایده‌های آینده .

قصد ندارم دوباره بحث طرح و پیرنگ را پیش بکشم، ولی اگر می‌خواهید در داستان‌نویسی قلمی موفق داشته باشید، تبدیل پیرنگ به داستان را برای قلم‌تان ملکه کنید.


نکته دیگری که با خواندن این شبه داستان به ذهنم رسید، نقطه شروع است؛ به نظر من نقطه شروع از پایان داستان هم مهم‌تر است، چرا که اگر نوشته‌ای قوی شروع نکند، اصلا به انتها نمی‌رسد که بخواهد پایانی قوی داشته باشد. پایان این داستان بهتر از نقطه شروع بود، و این شروع ممکن است خیلی از خواننده‌ها را به نقطه پایان نرساند، در مورد نقطه پایان هم، بهتر نبود که راوی داستان تیکه‌ای به فروشنده انداخته باشد و برخورد خوب فروشنده عرق شرم را به پیشانی‌اش بنشاند؟ و عرق سرد شرم، او را بسوزاند.

در مورد توصیف کردن همین را بگویم که بسیاری از توصیفات و فضاسازی‌ها به کار خواننده نیامد، همان جریان تفنگ چخوف.

و به نظر من در داستان کوتاه آنچان جایی برای جولان دادن قلم ادبی نیست! در این مورد به خصوص نظر شما چیه؟

برای اینکه طولانی نشود، بماند بقیه‌اش برای داستان‌های بعدی


۹۷-۴-۳۱ ۲ ۳ ۳۶

۹۷-۴-۳۱ ۲ ۳ ۳۶



تولید محتوا مبحثی که در این برهه‌ی زمانی فراگیر شده است و خیلی از نویسندگان جوان به دنبال یادگیری آن هستند خیلی خیلی ارزشمند‌تر از چاپ کتاب است.

این عقیده من است.

وقتی پرسه در بازار کتاب می‌زنید، به این باور اعتقاد پیدا می‌کنید که برای موفقیت در نویسندگی لازم است که یک استراتژیست حرفه‌ای در تولید محتوا شوید و بعد از آنکه موفقیت در دست شما بود می‌توانید کتابی هم بنویسید.

نمی‌خواهم توهین به نویسندگان محترم کنم، ولی در این روز‌ها چاپ کتاب کاری ندارد، ولی به دست گرفتن بازار کتاب هنر است؛ والبته نه صرف فروش کتاب، بلکه کتابت مخاطب را کتابخوان‌تر کند.

من همیشه به تمام دوستان و کسانی که مشورت می‌گیرند؛ گفته‌ام و می‌گویم:

وبلاگی دلپذیر برپاکنید و در آن به نوشتن بپردازید!

و نویسندگی در آن وبلاگ از مهمترین اولیویت‌هایتان باشد.

 و محل سگ هم به شبکه‌های اجتماعی نگذارید؛ آن‌ها هم باید در خدمت وبلاگ‌نویسی باشد.

تنها دلیل هم که می‌آورم این است که : کدام یک از شما برای آموختن چیزی جدی، و یا تحقیقی مهم به سراغ اینستا می‌روید؟  مگر نه این است که از علامه گوگل می‌پرسید؟ و او هم که از خودش جواب تولید نمی‌کند، به وبلاگ‌ها لینک می‌کند.


۹۷-۴-۳۰ ۱ ۳ ۳۸

۹۷-۴-۳۰ ۱ ۳ ۳۸



می‌گویند : با یک مداد معمولی می‌توان ۵۸ کیلومتر خط کشید.

برای همین بعضی از نوشته‌هایم را با مداد می‌نویسم، چرا که می‌خواهم بدانم چند کیلومتر کاغذ خط خطی کردم!

و این باعث امید‌واری است که آدم بداند چندین کیلومتر نوشته است، وقتی مقیاس اندازه‌گیری بزرگ باشد و عددی بزرگ کنارش باشد آدم احساس می‌کند که به جایی می‌رسد و موفقیت در انتظارش است و فقط باید کمی صبر و تحمل داشته باشد، موفقیت خود به سویش می‌دود.

البته حواسمان باشد که مغرور هم نشویم!


۹۷-۴-۲۹ ۰ ۴ ۲۸

۹۷-۴-۲۹ ۰ ۴ ۲۸


نظم و ترتیب منطقی حوادث، در داستان یا نمایش‌نامه یا شعر نه تنها لازم است، بلکه باید به نمایش هم گذاشته شود.

ممکن است من برای تمام وقایع داستانم دلیل علّی معلولی و منطقی داشته باشم ولی اگر آن را اظهار نکنم و برای خواننده‌ام مشخص نشود که چه اتفاقاتی افتاده است که جریان به این قرار است، مانند آن است که داستانم بدون طرح و پیرنگ است.

جمال میرصادقی در جای -منبع را به یاد ندارم- پیرنگ را به طرحی که معماران می‌ریزند و ساختمان را از روی آن بنا می‌کنند، تعبیر کرده است و یا مثل طرح اولیه نقاشی که در ادامه تکمیل می‌شود.

و نکته دیگر اینکه باید حواسمان باشد که طرح و خلاصه داستان دو چیز متفاوت است، طرح اسکلتی اصلی ساختمان داستان است، امّا خلاصه داستان نقلی اجمالی از داستان است.

یک طرح باید با شروع خوب آغاز شود و با ایجاد ناپایداری در خواننده، جذابیت داستان را و کشش آن را زیاد می‌شود و باید طرح را گسترش دهید و به نقطه اوج برسانید و حال وقت گره‌گشایی و پاسخ دهی است و در انتها یک پایان خوب است که طرح یا همان پیرنگ را کامل می‌کند.

توصیه:

برای آنکه بتوانید به راحتی طرح‌هایتان را به داستان تبدیل کنید اولا نیاز است که بتوانید طرح را در ذهنت باسازی کنی و آن را اجرا کنی و دوما در کنار شناخت عناصر داستانی درمقام نظر باید در مقام عمل هم عناصر داستانی را یاد بگیرید، منظورم این است که به تمرین زیاد نیاز دارد و اصلا از کم خوانده شدن احساس ناامیدی نکنید.


این حرف‌ها را در نقد داستان طعم تابستان گفتم و نکته‌ی دیگری که لازم به تذکر است، پایان بندی آن است، این داستان اصلا پایان‌بندی نداشت!!

به نظرم نویسنده این داستان حداقل یک بار تمرین دوم سخن‌سرا را انجام دهد و بعد از آن تمام نوشته‌های دوستان در این تمرین را بخواند و در نهایت پایان بندی خود داستان را با آنچه در تمرین دوم نوشته و خوانده مقایسه کند.

و نکته بعدی این که داستان کوتاه هرچند کوتاه است و برشی از یک زندگی است، ولی نباید ابهامی برای خواننده باقی بماند.


و در پایان برای آن که کمی همه‌ دوستان را امیدوار کنم، جمله‌ای که از ارنست همینگوی در اینستا نشر دادم را اینجا هم باز نشر می‌کنم؛

اولین پیش‌نویس هر داستانی، فاجعه است!


بعدانوشت: اگر قبل از نوشتن این پست، نقد میرزا را خوانده بودم دیگر این‌همه پرچانگی نمی‌کردم.



۹۷-۴-۲۸ ۰ ۲ ۴۰

۹۷-۴-۲۸ ۰ ۲ ۴۰



یکی دیگر از نکات فنی ساده‌نویسی، استفاده از زبان معیار در نوشته‌ها است؛ تو بخوان « معیار نویسی » !

برخی از نویسندگان به دلایل مختلف از نثر همگانی گریزان‌اند و شیوه‌ی مخصوص خود را پدید می‌آوردند؛ تو بخوان « سبک ».  این سبک‌های نویسندگان تازمانی که بر مبنای اصول زبانی استوار باشند، نثر یا زبان غیر معیار محسوب می‌شوند که البته خرده‌ای نمی‌توان برآن‌ها گرفت.

وامّا زبان معیار چیست ؟

زبان نوشتاری رسانه‌های گروهی و متون درسی رسمی است. زبان نوشتاری دانش‌جویان و دانش آموزان است.
زبان معیار در هر عصر و دوره‌ای، متفاوت است و براساس مسائل اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، فکری و ... دگرگون می‌شود. بنابراین زبان معیار در هر زمانی، شاخصه‌های خودش را دارد.


شاخصه‌های نثر معیار دوره‌ی ما :
 تلاشم بر این بوده است که شاخصه‌های مهم زبان معیار دوره‌ی خودمان را از این طرف و آن طرف جمع کنم، و در هرکدام به تناسب چند کلمه‌ای بیاورم.

۱. محتوا دوستی :
     وظیفه اصلی زبان رساندن پیام به صورت شیوا و رسا است. و فرم و صورت گرایی‌ها نتیجه آفرینش‌های ادبی است. لذا زبان معیار آنچنان دنبال ادبیات پردازی نیست، می خواهد به اصل مطلب و محتوا بپردازد.

۲. ساده زیستی :
     زبان معیار امروزی گرایش شدیدی به سادگی دارد. اگر در گذشته پیچیدگی واژه و معنای آن فضل و بزرگی بود، امروزه سادگی و روانی نشانه فضل نویسنده است. البته سادگی را با بی‌محتوایی و ابتذال به اشتباه نگیرید!

۳. حفظ اعتدال :
     زبان معیار ما، برخلاف قرن‌‌های قبل به عربی میل ندارد، و همچنین مانند دهه‌های اول قرن با واژگان عربی سرجنگ ندارد، این اقتضای فرهنگ دینی ما است. و همچنین دیگر رنگ و لعاب فرنگی هم به خود نمی‌گیرد و می‌کوشد با سرمایه‌های خود نوآوری کند.

۴. فراری از ادبیات :
     زبان امروزی چنانچه گفتیم، می‌‌خواهد پیام را سریع‌تر برساند و برود، انگار عجله دارد! لذا در زبان معیار عناصری مانند اغراق و بدیع و آرایه‌پردازی و ... نمی بینید.  و زبان ادبیاتی که در جست‌وجوی راه و روش‌های متفاوت و غیر متعارف برای بیان معانی است به هنر تعبیر می‌کنند.

۵. بیزار از کهنه گرایی :
     و اگر هم نویسندگان حرفه‌ای چشم به سنت‌های زبانی گذشته دارند، تنها برای این است که بتوانند براساس آن‌ها زبان امروز را بی‌نیاز کنند و آن را اصیل کنند. نکته قابل توجه در این مورد این است که علاوه بر دوری از واژه‌های کهنه، باید از هیئت‌‌ها و ترکیب‌های کهنه هم دوری کرد؛ مانند : « بایدش گفت » ویا  «گفته آمد » .

۶. مردم داری :
    نثر معیار روزگار ما برخلاف سده‌های پیشین، میل زیادی به زبان گفتاری مردم دارد. که قبلا در مورد نقش مشروطیت، داستان‌نویسی و وبلاگنویسی در این مورد توضیح دادیم (به اینجا مراجعه شود)


۷. بومی گریزی :
     در نثر معیار امکان استفاده از واژه یا اصطلاح یا ساختار بومی، بدون توضیحات لازم، وجود ندارد. و زبان معیار بیشتر مرکز گرا شده است.

۸. دوری از کلمات نامأنوس 

۹. حذف الفاظ تزیینی و کم سود

۱۰. حذف مقدمه چینی‌های طولانی و کم فایده
      این دو مورد آخر به خصوص در مقالات علمی زیاد شده است.

امیدوارم که نثر معیار به قلم‌هایمان ضمیمه شود؛ چرا که تخلف از نثر معیار تنها در صورتی جایز است که نویسنده بتواند نثری بهتر (سبک) به وجود آورد و آن را جایگزین کند.


۹۷-۴-۲۷ ۱ ۲ ۴۱

۹۷-۴-۲۷ ۱ ۲ ۴۱


چون که میرزا از اول لیست داستان‌های سخن‌سرا شروع به نقد کرده بود، تصمیم داشتم که من از آخر شروع کنم؛ ولی یادم افتاد که در زمان مدرسه، معلم برای تصحیح برگه امتحانی‌ها ترتیب زود‌تر تحویل‌دادن را رعایت می‌کرد و ما هم به همین دلیل می‌خواستیم زود‌تر برگه امتحانی را تحویل بدهیم.

لذا از تصمیم اولیه‌ام منصرف شدم و همان ترتیب در سخن‌سرا را رعایت میکنم.

ترتیب براساس زمان تحویل کار هست دیگه؟؟؟

...............................................

قبل از خواندن حرف‌های من لازم است زحمات نویسنده تابستان‌های رنگ به رنگ را بخوانید.

قرار تمرین چهارم - تا آن‌جایی که بیاد دارم - بر این بود که خاطره‌ای تابستانی را به داستان تبدیل کنیم ! اشتباه که نمی‌کنم؟

این متن دل‌نشین که نشان دهنده قلم نویسنده است، نه تنها داستان نیست به گمان من خاطره هم نیست، تنها از تابستان‌های خودش با خواهر کوچک‌ترش توصیفاتی کنارهم قرار داده است، و شما از من توقع ندارید که تحت عنوان داستان که من خودم هم در آن ادعایی ندارم از آن نقد کنم؟

داستان کوتاه که گونه‌ای از ادبیات داستانی است، برشی از چند حادثه یا یک زندگی است که باید در محوریت یک اتفاق باشد. نویسنده باید در طرحی منظم، به بیان اتفاق به پردازد. در این مورد بیشتر سخن نگویم چرا که میرزای عزیز کار من را هم آسان کرده است، شما هم حتما مراجعه کنید و نقد میرزا را هم بخوانید.


از دیگر پایه‌های یک داستان کوتاه می‌توان به این موارد اشاره کرد، که تنها به نام‌بردنشان اکتفا می‌کنم:

- فراز و فرود

- طرح یا پیرنگ منظم و مشخص

- موضوع که وابسته به طرح است

- زمینه

- درون‌مایه

- تضاد

- زاویه دید

- شخصیت   (تا این حد را ذهنم یاری کرد!)


اما به نظر من این متن را نمی‌توان خاطره نامید، چرا که خاطره هم به اتفاق نیاز دارد، شاید بتوان گفت اشاره‌هایی به خاطرات یک بازه‌ی زمانی است.

توصیف را که لازمه داستان نویسی‌ است به نحو خوبی دارد ولی همه می‌دانیم که توصیف لازم است و کافی نیست.


و از این‌ها که بگذریم، توصیف‌های‌تان اکثر موارد خوب بود و فضا را به ما می‌شناساند، ولی بعضی از قسمت‌هایش با پیچ‌ و تاب و تراکم توصیف خواننده‌ را نه‌تنها سردرگم، بلکه خسته می‌کرد؛ در توصیف مخصوصا اگر داستان‌ هم باشد نباید خواننده را مجبور کرد که دوباره متن را بخواند تا بفهمد چه می گویید!  ریتم نوشته نباید به نحوی باشد که سرعت خواندن را خیلی کم و زیاد کند، البته این اشکال بیشتر در ابتدای متن شما به چشم می‌خورد، مثلا :

صبح ها سپیده نزده، از اتاق های کوچک تو در تو تا ایوان‌های گسترده رو به‌ حیاط، پله‌ها و حیاط پت و پهن گرفته تا برسد یکی دو قدم توی خلوتی کوچه، با جاروهایی که از بافه‌های علف نیم خشک درست شده بودند، یک‌نفس جارو می‌کردیم.


و یک نکته پایانی مخصوص شخص نویسنده این توصیفات دل‌چسب؛ اینکه قلم‌تان شدیدا نیاز به ملکه شدن ساده‌نویسی دارد، اگر توصیفات مورد قبول واقع شده‌اند نشان از ساده بودن آن‌ها نیست، بلکه چون حس نوستالژیک ویژه‌ای را ایجاد کردید توصیفات هم به دل می‌نشیند. این استعداد خود را با آموختن تقویت کنید و به اوج برسانید.

موفق باشید! 

البته نه از جنس آنچه در پایان سوالات امتحانی است :)


۹۷-۴-۲۶ ۳ ۴ ۸۰

۹۷-۴-۲۶ ۳ ۴ ۸۰



قرار بر این شد که نکته‌های فنی ساده‌نویسی را باهم دیگر بازخوانی کنیم و با تمرین و پشت‌کار آن‌ها در قلم خود ملکه کنیم.

یکی از مواردی که امروز می‌خواهم به آن بپردازم، استعارات و کنایات است، اگر بخواهم استعاره و یا کنایه و مجاز را تعریف کنم به شما خوانندگان گرامی توهین کرده‌ام.

در اینکه فنون بلاغی و آرایه‌ها کلام را زیبا‌تر و شیرن‌تر می‌کند و اثر آن را چند برابر می‌کند، کسی شک و شبه ندارد؛ منتهی دو نکته را باید مد نظر داشت: 
اولا؛ متون علمی آنچنان مجالی به آرایه‌ها نمی‌دهند تا خودنمایی کنند، شما هم نخواهید به زور در متون علمی، آرایه بگنجانید.
دوما؛ با استفاده بی‌رویه و افراطی آرایه‌ها خواننده خود را به دردسر نیندازید!

پس اولین نکته از فنون ساده‌نویسی را این‌گونه بگویم:
احتیاط در استفاده از آرایه‌ها و پرهیز از تراکم آن‌ها

۹۷-۴-۲۴ ۲ ۴ ۴۷

۹۷-۴-۲۴ ۲ ۴ ۴۷



یکی از ارکان نویسندگی، ساده‌نویسی است. به نظر من ساده‌نویسی از زیبا نویسی هم مهم‌تر است. برای گیرا کردن مطلبت، محتوایت را قوی کن، احتیاجی به پیچ و تاب‌های ادبی نیست تا بی‌سوادی خود را در آن پنهان کنی!

مطالبی که تا به حال در باب ساده‌نویسی منتشر کردم، همه در باب نظر بود و به روحیات نویسنده برمی‌گشت و بیشتر سخن از کنج اتاقک ذهن نویسنده به میان بود، و نمونه آخر آن ۷ راه‌کار برای ساده‌نویسی ویژه نویسندگان جوان است.  شما می‌توانید تمام مطالب مربوط به ساده‌نویسی را در اینجا ببینید.

وامّا ساده‌نویسی که یکی از آداب تحریر است صرف مباحث نظری نیست، بلکه مهارت‌های فنی و تجربه‌های عملی از لوازم ملکه شدن ساده‌نویسی است که هر نویسنده‌ای که به موفقیت می‌اندیشد به آن‌ها نیازمند است.
و این مهارت‌ها مانند هر مهارت دیگری نیار به تمرین و تلاش و اهتمام جدی دارد.

از جمله مهارت‌های ساده‌نویسی عبارت است از : استفاده از زبان گفتاری، به زبان معیار نوشتن، کوتاه نویسی، پیوستگی و تعامل صحیح جملات به خصوص جملات معترضه، پاراگراف بندی صحیح و اصولی، استفاده صحیح از نشانه‌ها، پرهیز از کثرت پاورقی و ...

که به مرور زمان مطالب و نکاتی کلیدی در هر کدام از مهارت‌های فنی ساده‌نویسی برای‌تان می‌نویسم.
البته توقع ندارید که از پشت مانیتور بتوانم تمام مباحث ساده‌نویسی را شرح دهم؟؟!!! این کار نیازمند کلاس و مطالعه است.

۹۷-۴-۱۹ ۱ ۲ ۵۰

۹۷-۴-۱۹ ۱ ۲ ۵۰



هر آدمی در بازه‌ی زمانی مشخصی و در حالت خاصی بازدهی بالایی دارد؛ در مورد نویسندگی و مطالعه هم این اصل ثابت است.


من بعد از مدتی حساب و کتاب کردن فهمیدم که روزی که سحر خیز باشم بازدهی فوق‌العاده‌ای در زمینه نوشتن و مطالعه دارم؛ لذا ۶ سال است که شب‌ها زود می‌خوابم تا صبح هم زود بیدار شوم.

امّا وقتی صبح زود از خواب بیدار می‌شوم نمی‌توانم روزم را کامل استفاده کنم و بازدهی‌ام در بعد از ناهار تقریبا صفر می‌شود و این مشکلی بود که راه پیشرفتم را سد کرده بود، اگر کسی موفقیت می‌خواهد با نیم روز فعالیت به موفقیت دست پیدا نمی‌کند.

به همین دلیل برای استفاده از بعدازظهر الآن حدود ۴ سال است که ناهار نمی‌خورم، یعنی ناهار را ساعت ۶ عصر می‌خورم و دیگر احتیاجی به شام نیست و خوابی سبک دارم.


این‌ها را نگفتم تا شما هم مثل من شوید؛ گفتم که شما هم باید سیکل بازدهی خود را پیدا کنید و زندگی خود را براساس آن تنظیم کنید تا به موفقیت دست یابید.

و این تابستان فرصت خوبی است که سیکل بازدهی خود را پیدا کنید. 

و نکته ما قبل آخر اینکه : شما چقدر حاضرید از خواب و خوراک‌تان بگذرید تا به موفقیت برسید؟؟

و نکته پایانی آنچه که باعث شد این پست را بنویسم یک پیام بود که شما هم بخوانیدش:

قیمت یک پیتزای خوب با یک کتاب خوب یکی است، فرق آن‌ها در طول مدتی است که می‌توانند ما را خوشحال کنند؛ اولی یک ربع و دومی یک عمر!

حیرت‌آور است که برای اغلب ما آن یک ربع مهم‌تر است !!!


۹۷-۴-۱۸ ۱ ۲ ۵۵

۹۷-۴-۱۸ ۱ ۲ ۵۵


۱ ۲ ۳

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ

قلم، آن دست‌مایه سوگند خدا، از علایق شخصی من است!

☆☆☆☆☆☆☆
من در حال آموختن هستم!
و در این وبلاگــ تلاش می‌کنم باب گفتگو باز شود؛
پس اگر اشتباه می‌کنم با خیال راحت نظرت را بگو در منطق من تعصب راه ندارد!